نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
Duro
لینک به نظر 16 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
آبزورد عزیزم
درودها
دیشب پاسخی طولانی بر تو نوشتم از بیوفایی های روزگار ما که به صحت ، دقت و تیزبینی گفتی : ما را در مسیر تندباد کاشتند ، ازین که کسان من چه تاوان دادند قانون اوج و حضیض را و اینکه این حقیر چگونه تنها مانده ام درین خاک طوفانی که هرچه اصرار کردند به الحاق و آرامش هجرت ، گفتم همینجا چشم گشودم همینجا نیز تن به خاک خواهم سپرد !
لیک سپس پاک کردم و آن کلمات را از قلبم به قلبت هدایت کردم !
کلمات و دانش تو بوی طلوع و موی سپیده میدهد ، درودها بر تو !
و اما نمیتوان بر زیر بار سنگین کلمات تو ، لبخند نزد :)
این هنر موی سپیده است که : یافته است نور را !!
هرچند که هنوز همره شبانگاه باشد و مُشکی رنگ !
و باز اما : سرّ آنست که همه سر از خاک طوفانی برآورده ایم لیک از ریشه دست بهم داده ایم آنهم دستانی معطر !

"بلکه محصول آبدار همان سری است که از حاصلخیزی رو به جریان یافتن دارد و تجری به ارتکاب سرقت از زمین‌های مجاور:)"
میبینی ☝️ ! میشود نخندید ؟ یک بار به معنی اش و یک بار به منظور اش !

و : البته که ما را دیده ای و میشناسی که ما : خود تو ایم !
"رایحه از قضا بهانه‌ای موجه و پرزور است برای این تراکم:)"
و اما مسیح یاغی بود و بقول خویش هرکجا پای می گذاشت حکم اخراج می گرفت :) یاد یادگار کلماتش گرامی .

من اگر نباشم ، دیده میشود ؟
چه درست گفتی لیک از این نظرگاه :
اهمیت "من" کجا و بزرگ اهمیت "دیده" کجا !
که تا دیده نباشد ، منی نیست !
پس من هیچ اهمیت ندارد بلکه دیده که شماهائید عزیزم :)
اما وقت : زمان ، حتی تا دنیای دیگر نیز با ماست حال اینکه مکان می نهیم !
تا برسیم به گاهِ بی زمانی !
زمان با توست که : اینگونه میدرخشی !

و چه درست گفتی ایضا حکایت واعظ را که حکایت امروز ماست !

کی و چرا چنین شد ؟ بقول فرمایش جنابتان : جایش اینجا نیست ، کجاست ؟ اینهم جایش نیست :))
چقدر خندیدم حین خواندن آن ، خنده ای تلخ که اشک به چشم آورد !
گرلن ، مال و مونتال ، منتظرم به اشتیاق که عطر کلمات ات را ببوسم ! ( نوشتم ببویم گوشی ام ببوسم را ثبت کرد دیدم این درست تر است پس تعویض نکردم ! )
ببین حضور این حقیر ِ هیچ ، که اگر مولکولهای تنم از حرکت ایستند نوک سوزنی تنها ، از جمع هسته های اتم های تنم میماند ، چه برکتی عظیم دارم که حضور همچو تویی را سبب شود به بهانه ، ایضا دیگر دوستان معظم ، مهیر و کوچکنواز این خانه .
کاش وسعت برکت حضور ایکاروس را نیز می داشتم که درین تندباد به عطرش نیازست !
در انتها ، من کهتر همه ی شما عالیجنابان معطرقلم ام که زمان مینهید و عطر می پاشید به کالبدهای ما !
هستید که هستم
💐
30 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
دوستان عزیزم
سلام ها
سااالهاست چنین سیاژی ندیده ام !
عجیب است !
این عطر تمام روز با من بود آنهم فقط با دو پاف بر روی خط آرنج !
شب که آمدم خانه : سیاژش انتها ندارد !
الان ساعت ۳ و نیم صبح است یعنی بیش از ۲۴ ساعت ، هنوز آن دو پاف سیاژ میدهد !
برای دوستان جوانی که نمی شناسند سیاژ را عرض کنم :
پخش عطر دو نوع است :
- پخش بر مبنای پخش
- پخش بر مبنای ماندگاری
اولی را که همه بلدید ، عطری را درون اطاق خواب میزنید ( یا می پاشید ، می افشانید ، می پخشید ، می طراوید ، رها میکنید بر خود یا ... هر کس یک چیز میگوید !! ) مدتی بعد که اتفاقا مدتش مهم است ، کسی در حال یا اطاق دیگر میگوید : به به چه بویی آمد !
یا وارد مغازه یا محلی میشوید بلافاصله میگویند : چه بوی خوبی !
یا در خیابان .
این میشود "پخش" عطر شما .
اما دومی :
کسی وارد اطاق ، فروشگاه یا هر محل دیگری میشود که شما حضور دارید ، چند دقیقه ای هست و میرود ، بعد که رفت شما میگوئید : این بوی عطر از کجا آمد ؟!
یا : عطری زده اید ، ساعاتی بعد که پخشش تمام شد هر چند دقیقه یک بار بویی ناز به بینی شما میرسد و حسش میکنید .
اینها میشوند سیاژ !
که به دو چیز بستگی دارد :
ماندگاری عطر شما و اینکه این ماندگاری ( مولکولهایش ) سیاژدار باشد
سیاژ اغلب از پله سوم یعنی درای داون یا پایه متصاعد میشود در برخی عطور تک پله ای یا دو پله ای هم هست .
پخش مثل دسته های گرد شده ی پنبه است که به صورت شما میخورند اما سیاژ همچون تار نخی نازک است که یک طرفش به تن و عطر شما چسبیده است و مابقی ی درازش در هوا معلق است !
درست مثل تار عنکبوت !
نکته مهم :
پخش عطر شما برای پخش شدن رایحه اش نیازی به جریان هوا ندارد ، خودش چون تیر رها شده از کمان ، در هوا پیش میرود ، تااا وقتیکه بر زمین بیافتد !
اما سیاژ عطر شما بدون جریان و نسیم هوا ، میمیرد !
یعنی آن نخ یا تار ، بر زمین میافتد !
برخی عطرها در انتها میخوابند برخی اما چرت میزنند یعنی هی یک چشم را باز میکنند و اطراف را تماشا میکنند و دوباره میبندند :)
چرتی ها سیاژ دارند :)
خودتان بخوابید اما عطری را انتخاب کنید که چرتی باشد تا او نگاهبانی دهد تا شما راحت بخوابید :)
خبر دارید چه کیفی دارد که در طول خواب ، چندین بار رایحه ی عطر خود را حس کنید و صبح که بیدار شدید اولین نفر عطر شما باشد که بگوید :
سلام ، صبح بخیر ، خوب خوابید یا ، حواسم بهت بود ، بالای سرت نشسته بودم :)

خسته شدم اینقدر نوشتم :)
خلاصه که سیاژ این لندن عجیب است آنهم لندنی که همیشه مه آلود و مرطوب است :)
مُشکی که عطر بر پایه آن استوار است عجب کیفیتی دارد .
بویی ضعیف از صندل سفید هم میآید .

روز معطر خوبی باشد بلطف خدا
42 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
اگر تصویر اکانت شما ، عکس چهره ی خود شما باشد باید بگویم شما بسیار دختر نازی هستی و از آن مهمتر : قلبی طلایی و درخشان داری !
خوشا بحال آنانیکه در مجاورت تواند !
۲۰ ساله که بودم یکی از بزرگترین آرزوهایم این بود :
۱۲ تن فرشته شبیه تو داشته باشم .
و آرام به خانه بیایم و یواشکی تماشا کنم که مشغولند به رقص و آواز ، جیغ و داد ، سروصدا ، خنده های زیبا !
خدای من !
خانه ای که چندین فرشته ی شاد و رقصان داشته باشد خود خود بهشت است !
خلاصه که دختر نازم ، دلم گیر کرد مابین موهای مجعد و زیبای تو :)
آرزو میکنم لبهای همه ی فرشتگان ایرانی همیشه خندان باشد .
خدا ، نقطه ضعف های هر یک ما را خوب بلد است !
آنطرف که بردند مرا برای انجام کاری ، در گاه سوم یا بقول اینطرف روز سوم ( اینطرف ۸ ساعت طول کشید ) گفتند باید برگردی !
شماها بی بخرید که " اختیار " چه نعمت عظیمی ست که حتی خودِ خدا بر آن ملزم است !
گفتم بر نمی گردم ، محال است !
به زمان ما ، یکساعت اره کشیدند و بهانه آوردند ، گفتم نه ! خسته نکنید خود را !
حتی گفتند مادرت تاب این مورد ندارد و میمیرد ، گفتم چه بهتر ، می آید پیش من که تاب دوری او را ندارم !
هر چه ‌کردند گفتم نه !
ناگهان ، خودم را در یک اطاق تاریک دیدم و : سمت راستم یک مرد زیبا ایستاده بود با لبخند .
شماها میدانید مرد زیبا یعنی چه دوستان عزیزم ؟؟
از محالات است که بدانید ! هرگز !
چطور ؟ چون ندیده اید ، من دیدم !
یعنی دوست داشتم تا روز قیامت همانجا در آن اطاق بایستم و او را تماشا کنم . چشمهای او را که رنگی بود که نمیتوانم توصیف کنم ! و لبخندش !
اشاره کرد : نگاه کن !
یکهو یک چیزی مثل تلویزیون یا تابلو باز شد که فرقش این بود که حاشیه نداشت ! خودم هم نمیدانم یعنی چه :)
خودم را دیدم در یک روز سیزده بدر که چون هوا ابری شده بود با عجله مشغول جمع آوری بودم . زنی را دیدم که میدانستم او همسر من است اما محو بود و هر چه سعی کردم ببینمش نشد فقط دیدم بلند قد است و زانوی پای چپش از دو جا درد میکند چون زمین خورده بود روز قبلش !
داشت با لبخند دو دختر را تماشا میکرد که مشغول بازی بودند .
امواج و تشعشع عشق او را به این دو دختر درک میکردم .
خدای من ، آنجا فهمیدم عشق مادر به فرزند یعنی چه !
حتی سر تعظیم فرود آورم یا سجده کنم هم کافی نیست ، کافی نیست !
اما آن دو دختر : شاید من تنها مردی باشم که دو دختر خود را قبل از اینکه پا به این دنیا گذارند دیده باشم . شاید هم در دنیایی موازی حضور دارند .
چنان زیبا بودند این دو دختر که نمی توانستم چشم از آنها بردارم .
یکی حدود ۸ و دیگری ۵ ساله .
حتی میدانستم یکی را ۱۷ سالگی به زور به ازدواج میبرند و دیگری را ۱۵ سال !
چرا میگویم به زور ؟
چون بشدت معتقدم زن باید از ۳۰ و مرد از ۴۰ عبور کرده باشند جهت ازدواج ! همه میدانند که این عقیده را دارم مصرانه !
میدانید عذاب آن لحظه ام چه بود وسط آنهمه لذت و اشتیاق ؟
گیر کرده بودم بین سه جبهه ی سخت !
تماشای آن مرد ، کشف آن زن و تماشای همه جانبه ی آن دو فرشته ی زیباترین ! توصیف اینطرفی ندارد ، واژه نداریم اینجا !
دیوانه ، داغان ، پریشان ، مشتاق ، مضطر ، نگران ، اوج لذت کشف زیبایی ، تماشا تماشا تماشا !
هیچیک کافی نیست بر احوال آن جای من !
حتی لحظه ای خودم را تماشا نکردم در آن صحرا اما می دیدم او را !
همه چیز خود را همه جانبه حتی لباسهایم اما در برابر آن سه جبهه برایم اهمیتی نداشت !
آنجا شما ، هم دید کروی دارید و هم در آنِ واحد همه جا هستید ، همه جا !
اما برخی جاها که مایلید ، پررنگ ترید در حضور !
باید خودتان بروید تا بفهمید چه میگویم ، برای شما بعد از ۱۲۰ سال و برای من : همین لحظه که مشغول نوشتنم انشاله !
گول ام زدند خلاصه !
گول ام زدند !
کاری کردند که بگویم : باشد !
و تا گفتم باشد .... !
این راز را حتی به مادرم که عزیزترین ِ من است نگفته ام .
هیچکدام از آن اتفاقات را به کسی نگفته ام مگر اندکی را آنهم در محلی که جایش بود و بارها خواهش کردند تا یک از صد را گفتم .
حال ببینید شما دوستان عزیزم را تا چه حدود دوست دارم :)
تصویر این دختر ناز را که دیدم ، دل ام رفت بار دگر ، آنطرف !
از آن به بعد ، قلبهای طلایی و نورانی را پیدا میکنم به سرعت یک نظر ، و چقدر قلب طلایی داریم در این خانه خداراشکر ، از زنان و مردان خاص !
معطر هم که باشند تن هایی که قلب های طلایی در سینه دارند ، چه شود !
برای همه ی شما آرزوی سلامتی ، شادی و عاقبت بخیری دارم که همین سه برای هر کس کافیست !
خدا برای هر کس کافیست !
ارادت ها 💐
دختر عزیزم آیلی ، زیبا و طلایی بمان !
32 تشکر شده توسط : ایلـــ✧ـــی 🌈 جلوه
دوستان عزیزم
درودها خدمت شما عزیزانم
حوالی ساعت ۱۱ شب درون یکی از فروشگاه های افق کوروش بودم برای خرید کوچکی دیدم همه نگران و ناراحت مشغول گوش دادن به صحبت های مردی ایستاده اند که میگفت برنج بناست دوبرابر شود ، بنزین قرار است گران شود و ...
همه با چشم های گرد و دهان باز نگاه میکردند و همچون کلوخ های چشمدار پلک میزدند !
یکهو یکی از آن ته گفت : خدایا ... شکرت !
خنده ام گرفت ، یاد داستان آن قمارباز افتادم که هر روز با اشتیاق شروع بازی میکرد و هر بار چون همیشه که می باخت به زمین و زمان و کائنات فحش میداد ، دوستانش گفتند ما دیگر با تو بازی نکنیم که فحّاشی !
گفت پس چه کنم ؟
گفتند فحاشی نکن !
گفت باشد . دوباره باخت !
سر به آسمان کرد و با حالتی خاص گفت : خدایا .... شکرت :)
دوستانش گفتند : آقاجان تو همان فحاشی کنی به مراتب بهتر از شکرگوئیت است :))
خلاصه که ای کائنات ، شکر :))

و اما آمدم منزل ، دوشی گرفتم ، دستهایم را از مچ تا بازو با لیف و صابون بی بو شستم و ایضا بینی ام را با مایع شستشوی مخصوص و حسابی فین کردم ( نخندید ! اینها مراسم تست من است آنهم پس از مدتها که هم فرصتش نبود و هم چون تنهاخور نیستم عهد کرده بودم بدون شما تست نکنم ، ضمنا این خود ، آموزش است )
رفتم سراغ باقیمانده‌های دکانت های مهربد عزیز .
مهربد عزیز من در دو نوع شیشه دکانت فرستاده بود برایم ، ۴ میلی و ۸ میلی .
با کلی تمنا و اصرار ، خواهش کردم بیش از یک میل از هر عطر برایم ارسال نکند چون من میخواهم یک یا دو بار تست کنم ، ریویو کنم و تمام .
دیدم آنها که در شیشه های کوچک هستند کامل باقی مانده اند لیک شیشه بزرگ‌ها به مقدار زیادی تبخیر شده اند .
درس :
یادتان هست همیشه تاکید میکردم : اگر میخواهید جهت بایگانی رایحه ، چند میلی عطر بردارید ( منظورم اسانس روغنی نیست ) حتما شیشه ای انتخاب کنید که کاملا پر شود !
در غیر اینصورت چه میشود ؟
عطر تا حدود رسیدن به تراکم ِبخار ، تبخیر میشود !
یعنی اگر ۱۰ میلِ آخر را در شیشه ۱۰۰ میلِ خود عطر نگهدارید پس از ماه هایی نصف میشود و پس از سالهایی مجددا نصف خواهد شد !
در آخر چه میشود ؟ تا غلظت روغن پیش میرود !
پس از آن راهی دارد که درستش کنیم ؟
بله ، با پمپ کردن میزان کاملا مناسب ( نسبت به میزان باقیمانده ) مایع مخلوط شده و آماده شده ی مخصوص ، رقیق میشود .
آیا تفاوتی با اول اش کرده ست ؟
بله ، ترتیب نت ها در پله ها تغییر کرده است بی شک !
همه به یک میزان و قانون ؟
خیر ، بستگی به چند آیتم دارد که هر کدام تلورانس دارند . طولانی ست پس بماند :)
خلاصه ، شنگول و منگول و تمیز آمدم نشستم به : عشقبازی !
کدام دکانت ؟؟
معلوم است دیگر ، عود فور لاو دیفرنت کمپانی !
دربش را باز کردم ، بوئیدم : هییمممم !
خدااای من !
جسمم گفت : ای جااان ، چشمهایم بسته شدند ، نشئه شدم !
دقیقه ای بعد چشم باز کردم و ساعت را تماشا کردم : ۳ صبح !
سالها پیش تستش کرده بودم ، گفتم : خب ، الان که تست کنم ساعت ۱۲ ظهر کارم تمام میشود ! کِی بخوابم ، کِی بیدار شوم به کار و زندگی ، شب اش نیست !
پس کدام ؟
عاشق تست لندن ویدیانم ، از سویی یادم هست نت هایی اندک داشت ، حدود ده نت ، خوب است .
نمیدانم کی و کجا خوانده بودم از معماری مسجد شیخ زاید ابوظبی و معماری های لندنی الهام گرفته شده ست .
اما تجربه ام میگفت : یک جای کار میلنگد ، تعاریف ، قیمت ، محبوبیت ، غلظت ، برند جناب علی الجابری ، عاشقانی همه کهنه کار ! ده نت ؟ بله ، مگر کم دیده ای اینطور ؟
درب را باز کردم و دو پاف بر خط درون آرنجم اسپری کردم : واو !
بوئیدم ... ، نوشتم ... !
کدام ده نت ؟؟
تا الان که ساعت ۷ صبح است این نت ها درآمده اجالتا :
بدون ترتیب می نویسم فعلا تا بعد در فرصت بعدی کامل و منظم و پله وار تشریح اش کنم ، صد رحمت به عود فور لاو :))
تمشک آبدار ، بنفشه ، سرو ، چای سیاه ، عود ( کلا هست ) ، اکالیپتوس ، روایح چوبی ( کدام؟ ) ، خاک ، چوب سدر ، فلفل سیاه ، گل برف ، درخت نراد ، یاس بنفش ، ترکیبات سبز ، مشک ، کهربا ، سیوت ، کاستوریوم ، زعفران ، شیرین بیان ، چرم ( چند نوع ) ، روایح دودی ، وانیل تلخ ، رزین !
حال تا برسیم به بستر !
مدام تغییر میکند مثلا عود در پایه در ترکیب با مشک و آمبر بافتی خشک و زبر میدهد اما در تاپ نت با بنفشه نرم و پودری میشود و در قلب گلی چوبی میشود !
چرم اش چندین نوع دارد و مدام بالا و پایین میرود و هی از زیر ذره بین من بیرون میپرد :)
یک نکته جالب بگویم از کشف روایح انیمال در عطور که درین دو سال اخیر متوجه شده ام :
هر زمان که عطری میزدم که روایح انیمال در خود داشت ، حتی قبل از ظهورشان در عطر و قبل از رسیدن پله مخصوص خود ، جناب پیشی ( گربه ام ) میآمد و محلی را که عطر زده بودم ، که معمولا از مچ تا بازوست ، به دقت تمام میبوئید ! حتی برخی اوقات که عطر در پله آخر یا بستر بود بینی ی خیس اش را میچسباند و میبوئید ! کاش بوئیدن دقیق گربه را تماشا کنید ، بینی اش مدام تکان میخورد مثل یک ماشین :)
برگردیم به لندن !
شبیه توسکان لدر ؟! کی گفت ؟
بایست یک شب پرانرژی را اختصاص بدهم به جناب لندن مه آلود آنهم با زبان عربی :)
چه شود ! لا حول و لا قوه ... !
گول ام زد !
باید به ندای تجربه گوش میدادم ، بروم بخوابم که میدانم خواب شکار و پوست کندن اش در کنار فلفل و آتش و عودِ درونش و چای و سبزه و بوته یاس و جیش گربه زباد و چیز کاستوریوم ببینم
:)
ارادت ها 💐
56 تشکر شده توسط : عسل خلیلی علیرضا داستانی
Duro
لینک به نظر 14 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
دوستان نازنینم
درود ها بر همه شما
پاسخ دوستان نازنینم را عرض کنم و انشاله اگر عمری بود از فردا شب برسیم به کارمان :)
یعنی هم مهر ورزیدن و هم عشقبازی با عشق همگی مان : معطرات !
که مهر و معطرات در کنار هم کامل میشوند و هرکدام بدون دیگری هم لطفی ندارد هم کم لطفی ی ماست !
خوشتر از صدای سخن عشق ( مهر ) نیست و خوشبوتر از رایحه معطرات ایضا .

مهیار عزیزم ، یار ماه
من بیش خوشحالم از زیارت مجدد شما دوستان نازنینم
این مدت به کاری مهمترین مشغول بودم هرچند که خدا میداند که هماره به یاد همه شما بودم .
قبلا هم گفته ام ، تنها پرواز میتواند مرا از شما جدا کند آنهم تنها بصورت فیزیکی ورنه بودن ِ با شما دیگر میرایی ندارد !
و چشم و باکمال میل .

کاوه عزیزم ، مرد مو جو گندمی عطرافشانی
تو خود اصل عطری عزیزم
نه مشابهی و نه مشابه داری !
اسم مشابه آمد ، هر داروخانه ای میرفتم یاد ارژنگ میکردم :)
اینجا غریب افتاده ام ، کاش میشد بیایم تهران !
سالها پیش در شرکت ، همه ی همکاران متفق می گفتند : اگر علاقه ای به مهاجرت خارجه نداری لااقل بیا تهران ، حیف است که تو تهران نباشی !
می گفتم آنجا دود زیاد است بوی عطرم در دود گم میشود و خودم در آن وسعت :)
لیک اکنون پشیمانم !

و اما جناب آبزورد
چه همخانه ی نازنینی !
چه انشاء خاص ، مواج ، ناز و دلنشینی !
مرا بیاد مسیح انداخت .
از همان ابتدا که گفت : مقادیر نامحترمی ، لبخند بر لبم آمد تا انتها !
بلافاصله رفتم در صفحه اش و آخرین ریویو اش را هم مطالعه کردم ، حیف فرصت نداشتم که کل ریویوهایش را مطالعه کنم . در اولین فرصت انشاله .
آفرین به این سلیقه ، آفرین به این عطربازی ، آفرین به این عشقبازی ، آفرین به این تسلط به کلمات و آفرین به این تسلط به اقسام هنر و مطالعه !
زنده باد
و اما میدانی چرا از دوستداران ایکاروس ام ؟ یا بقول جنابتان : حاجی مدارا :)
چون عطربازی عاشق است ؟
چون مسلط به روایح است ؟
چون دانش روز عطربازی را می شناسد؟
چون تسلط به اقسام هنر دارد خصوص هنرهای موازی معطرات ؟
چون دامنه ی کلمات اش وسیع است ؟
چون منتقد است در کلیه امور ؟
چون شجاعت انتقاد از بزرگان این هنر دارد ؟
چون در عین حال توان ، خاکی و خاکسار است ؟
چون از قدمای عطرافشان است ؟
چون اصالت دارد در همه ی امور ؟
چون شاعر پیشه است ؟
چون باسلیقه است در انتخاب عطور و روایح ؟
چون پزشک است و مشغول بخدمتی والا ؟
بخواهم ادامه دهم زیاد میشوند دایره ی توصیف او !
همه به جای خود .
لیک ، هیچکدام آنها باعث نشده ست که عاشق او باشم !
این خصوصیات برای من ِ منزوی تا حدود عشق جذابیت ندارند ، هرچند که خود از بسیاری ازین صفات درخشان عاری ام !
اما :
اما صفتی دارد که آن ، مرا مجذوب میکند به غایت :
ژن جنون !
که بسیار نادر است و هرچه در صفات فوق کفه ی میزان سنگینتر شود ، آن ژن قویتر گردد !
شنیده ای که میگویند : فلانی دیوانه ی فلان چیز است !
از شانس درخشان ما ، همسلیقه ماست و این ژن در این بخش متبلور شده ست که تبلورش را میبینیم .
این ژن سنت شکن است ، مسبب طرد شدگی و انزوا میشود ، دردها را جور دیگر حس میکند و از زوایای دیگر همه چیز را میبیند .
عوام نمی دانند اصلا او چه میگوید لیک گویش اش را دوست دارند !
فتوای کلامش را می پسندند درحالیکه محتوایش را درک نمیکنند .
در جامعه هم می ترسند ازو چون متفاوت است ، هم احترامش کنند و دوستش دارند !
اگر به همکارش بگوئید : توصیفش کن ، به مِن و مِن میافتد یا بدون اینکه بخواهد به عمق نمی رسد !
برخی اوقات خودش هم نا موفق است در کنترل اش ، بنابرین خود را به او می سپارد و تنها نظاره میکند !
مثلا : برخی اوقات نوشته قدیم خویش را میخواند و بر آن اندیشه میکند چون برایش تازگی دارد !
تعریف و تمجید را نمیپسندد ، چرا ، چون نمی خواهد آن کفه سنگین شود .
از سویی کسی که به انتها میرسد بارور شود و هرچه بار بیش ، سر خمیده تر .
میتوانم تا صبح توصیف کنم لیک به همین بسنده کنم که او در معطرات نادر است .
این را فراموش نباید کرد که تک تک شما دوستان عزیزم ، هر یک توصیف خاص خود دارید از هنر معطرات و همین است که این جمع نادر شده است چون : همگان دارد در هنر عطر !
هیچ کجای دیگر این همگان نیست در این وسعت !
آبزورد عزیزم تو نیز خود نادری و هرکس که کلامت را بشنود و بخواند بر این مهم وقوف کند !
بهانه ای متراکم و نه چندان موجه :)
آن خیلی ها که فرمودی به لطف ، اگر نباشند وجود این حقیر هیچ ارزش ندارد !
این شما و امثال شمائید که این کشتی را هدایت کنید ، حقیر نیز بر عرشه نشسته ام به تماشا و عشقبازی عطور و حظ روش هدایت شما !
و این مهر ، جاذبه ای قویتر از مه دارد و مدی بالاتر !
رایحه دوستی ها که هرآنکه رایحه دوست است می پسندد این بهترین را ، در جریان است اینجا با حضور همه شما عزیزم .
خبر خوب اینست که همانطور که حدس میزدم مهربد عزیزمان مشغول به جراحی های متعدد است و گفت : هرچند که تا انتهای دی فرصت های حضورم اندک است لیک حتما خواهم آمد .
چقدر خندیدم به پی نوشت :)
چون رویا پردازی ام ضعیف نیست صحنه ی پرداخته ی شما را دیدم و چقدر خندیدم :)
درودها بر تو و لطفا : بیش باش !

ارادت ها به همه ی دوستان ام
فردا ببینم کدام عطر از دکانت های مهربد موفق میشوند به تسابق مهر .
امید به دیدار
:)
💐
39 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
Duro
لینک به نظر 13 آذر 1404 تشکر پاسخ به امیر رنجبر
دوستان مهربان ام
درود و سلام حضور همه ی شما معطران
سرکار خانم سالمی عزیز
عرض سلام و احترام و سپاس بابت الطاف همیشگی ی سرکار
لطفا درودهای گرم مرا خدمت استاد بزرگوار جناب احمد سالمی پور ابلاغ بفرمائید ، ایشان منهای خوشنویسی استادی فاخر نویس نیز هستند و بسیار خوش سلیقه اند ازین باب .
هر جمله ای از الک سلیقه ایشان عبور نمیکند !
از افتخارات حقیر ، داشتن تابلوئیست که از ایشان به مهر دریافت کرده ام با تقبل زحمت سرکار ، که تنها چهار کلمه بر صفحه دارد ( بهارت خوش ... ... ) لیک خدا میداند که هر روز که پیش از خروج نظر بر آن میافکنم نهایت لذت را در همین یک خط میبینم و هر بار با لبخند خارج میشوم هرچند که میدانم لایق آن نیستم لیک انتهای هدف و آرزوی من است .
ارادت خدمت ایشان ایضا سرکار .
و اما :
عطرباز کهنه کار و کار بلد ، دوست عزیز و قدیمی ام جناب امیر رنجبر
چند روز پیش ، اولین کارم به محض حضور ، با عجله ، چک کردن این بود که بدانم آیا همه ی دوستان کار بلد و کهنه کارمان در عطرافشان که یک به یک از افتخارات این خانه اند و خداراشکر که تعدادشان هم کم نیست ، حاضرند یا خدای ناکرده خیر ، نکند این طوفان شن ظهر مرداد که موجودی ی عطر های خانه مان را بخار کرده ست باعث پراکنده شدن اساتید این خانه که مهمدارایی ی این خانه اند نیز شده باشد ، بانوان و آقایان .
بقول یکی از ایشان ، دوست عزیزم کاوه : جو گندمی های عطرافشان !
یکی از این لیست جستجو شما بودید جناب رنجبر عزیزم .
شکر بابت حضور قریب به اتفاق ، مابقی نیز دلشان با ماست تا خودشان نیز همراهمان شوند انشاله .
مگر خانه ی معطر دیگری نیز هست که عطرش ما شاپرکان عطردوست را سوی خویش جلب کند ؟ می آیند :)
هرچند که پرده ای کشیده شده بین ما و مراجعین تازه وارد عطرافشان در صفحه نخست ، که اتفاقا بیشتر اعضاء بصورت اتفاقی و با دیدن بخش نظرات در صفحه اول سایت به ما پیوستند !
در مدت غیبتم به ده ها نفر گفتم : بروید عطرافشان و نظرات را مطالعه کنید ( وقتی راجع به عطرها توضیح میدادم می پرسیدند شما چطور اینطور مسلط شده اید به همه جوانب عطور ؟ )
در برخورد بعدی می پرسیدند : کجاست نظرات عطرافشان ؟؟
درین مدت خییییلی ها را سوق دادم سمت این خانه ، حتی از کنار کسی ، زن یا مرد ، عبور میکردم و می دیدم که هم باسلیقه اند و هم معطر ، بلافاصله با چند جمله و پرسش کشف میکردم میزان علاقه ایشان به عطور را و بحث را به دانش همه جانبه از عطور میکشاندم و منتظر میماندم تا بپرسند : از کجا ؟؟
سپس پاسخ میدادم : تنها و تنها یک جا هست به بزرگی ژاپن تا ایالات متحده با بیش از یکصد هزار عضو پارسی زبان از پروفسور تا این حقیر بیسواد . هر کس که آنجاست میداند عطر یعنی چه و هر کس نیست با عرض پوزش : هیچ از عطور نمیداند یا در بهترین حالت : چند شیشه ای را می شناسد آنهم نه بصورت حرفه ای بلکه آماتور .
زیرا همه چیز را همگان دانند و همگانِ عطور کجایند؟ عطرافشان !

تنها چیزی که عطرافشان را در "هر شرایطی" در راس نگه میدارد با فاصله از مابقی ، تنها و تنها اعضای آن است .
این را حقیری میگوید که تمام عمرش سر در کتاب دارد !
اوضاع مالی عطرافشان اکنون خراب است ؟
صبور باشید !
روزی را میبینم که هرآن عطری که مُهر عطرافشان بر آن بود داعیه ی اصالت و شاهزادگی دارد !
ازینروست که میگویم که : هر کس که اهل بوی خوش است باید اینجا باشد !
چه به مطالعه ، چه قصد خرید .
افق عطرافشان را میبینم .
قد ام بلند است :))

ارادت ها 💐
29 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
Duro
لینک به نظر 12 آذر 1404 تشکر پاسخ به ارژنگ بوترابی
دوستان عزیزم درود و سلام حضور یکایک شما
جناب مهریار ( زیباست یار مهر بودن ) ، موسوی عزیزم که دل باخته است به باورها و ممنوندار مهر همیشگی اش هستم ، و :
خداراشکر که دو تن از پیرمجربین ِ جواندل ما حاضرند به ثبت نظر :)
دوستان قدیمی عزیزم ارژنگ و شوشتری .
تصویر خیلی از دوستان مجرب نازنین دیگر را اعم از خانم ها و آقایان دیدم امشب خداراشکر
ذیل عرض سلام خودم ، بر یک به یک تصاویر دوستان نازنینم کلیک کردم تا ببینم کدامیک از دوستانمان کماکان شرف حضور دارند ، چون برخی تصاویر تغییر کرده ست و تعدادی نیز دوست جدید داریم خداراشکر که عرض خیر مقدم دارم حضورشان .
یک مورد را خدمت همه ی دوستانی که نگران غیبت یاران عطرافشانی اند عرض کنم :
سه دلیل موجود است که به این دلائل هر شخص در عطرافشان یا هر سایت دیگری ( غیر از عطر ) ثبت ریویو ، نظر یا مشارکت میکند .
شرح دلائل بر منظور این نظرم اهمیت ندارد بلکه بر این مهم نظر دارم :
به هر کدام از سه دلیل که باشد ، محال است شخص پس از این مشارکت ها ، ترک همراهی کند !
ممکن هست که مشارکت را معلق کند لیک هرگز اشتراک را تر‌کِ دائم نخواهد کرد ، یعنی حضور دارد ، مطالعه میکند لیک ثبت نظر یا مشارکت نمیکند .
حتی ممکن است چند سال به دلائل شخصی یا اجتماعی موفق به حضور یا حتی ورود و مطالعه نشود لیک در اولین فرصت ممکن حاضر خواهد شد .
و این موضوعات هرگز ارتباطی به عادت به حضور ندارد و آن مبحث دیگریست

اوضاع عطر اکنون در بدترین حالت ممکن در تاریخ ایران است ( بدتر هم میشود با تاسف ) .
برخی از اساتید و دوستان ما ، تازه نه الان بلکه در شروع اتفاق ، می گفتند:
آخر چه بنویسیم ؟
وقتی شخص مطالعه میکند ، ترغیب به تست میشود ، تست میکند و عاشق عطر و رایحه میشود اما قدرت خرید ندارد و تنها چیزی که از زحمت ما و پیگیری و عشق خودش عایدش میشود حسرت و غم دوری ست ، زحمت ما چه فایده دارد ، بلکه شاید مرتکب معصیت هم شده باشیم اینگونه !!
شاید هم ناخواسته سوق اش دهیم سوی عطور بی کیفیت ، که میخواهد عطش را به هر طریق سیراب کند لیک بی خبر است از ماجراهای عطرهای بی کیفیت ، این نیز مزید بر علت !
ناله ؟ انتقاد ؟ باشد اما تا کِی ؟؟
تنها راه اینست که از جمع ثباتان نظر جدا شویم و بخزیم در تنهایی تا ببینیم چه میشود !
اینگونه حداقل با نظرات ناراحت کننده یا مسکوت گذاشتن اخبار بد ، باعث غم دیگران نمی شویم !
لازم نیست دوستان ما ، حتما عینا یا با استعاره و ایهام این بگویند ، همه خود میدانند چه خبر است و چرا اینگونه شده ست و چرا ایشان حاضر نیستند !
دلائل غیبت زیاد است و کاملا منطقی .
لیک عقیده این حقیر اینست :
با وجود همه ی این شرایط ، اگر حضور و مشارکت من ، تنها یک دل را شاد ، مطمئن به اتکاء یا مفید به فایده بداند پس : من حاضرم و شارک .
این نکنم چه کنم ؟؟
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل !
باعث خوشحالی است که بسیاری از دوستان ، چون من می اندیشند خداراشکر .
منظور از بادیه چیست :
اجالتا معرفی باکیفیت ترین مشابهین بازار ( هرچند که شخصا هیچ عطری را هرگز مشابه عطور اصلی نمی بینم و اصلا با داستان مشابهین مخالفم )
فراموش نشود : تعدادی از عطوری که تحت عنوان "مشابه" معرفی میشوند ، خود دارای شخصیت و کیفیت مطلوب مستقل هستند و هرگز نمیشود و نباید همه ی عطور ِ تحت عنوان مشابه را با یک چشم دید و همه را به یک رای قضاوت کرد .
ما عطور اماراتی داریم ( تحت عناوین نیش ، دیزاینر یا حتی شرکتی ) که گوی سبقت را از عطر های همطراز بسیار خوب غربی ربوده و عطرهای غربی هم داریم که : صد رحمت به برخی شرکتهای تازه تاسیس ایرانی :)

خلاصه که همه هستند و حاضر لیک شاید بی حوصله و ناراحتند و محق اند .
برخی نیز چون جناب اسعدی غیبتشان موجه و مجاز است :)
عرض تبریک جناب اسعدی :)
من که رایحه ای زیباتر از عطر انتشار مهر سراغ ندارم آنهم زمانیکه دو قلب عاشق ، همزمان نزدیک بهم ، آنرا پمپ و منتشر میکنند !
از ریویوها ، تصاویر و نظراتتان عطش بوئیدن این رایحه هویدا بود و "هر" اشتیاقی درین دنیا "پاسخ" دارد به دریافت !
چه رسد به عاشق پیشگانِ قلب معطر !
این ، از قوانین مصوبه ی خدای مهربان ماست . گوارای وجود .

میترسم به ریویو عطر های موجودِ اکنون ادامه دهم اما زمانی که شرایط مساعد خرید شد بلطف خدا ، این بار عطرها غایب شده باشند بجای خریداران :))
خلاصه که ماجراهای عجیب و تجربه نشده ای در کل دنیا داریم اینجا !

- آقا ، قیمت این عطر چقدر است ؟
= ۲۰۰ تومن .
- ۲۰۰ هزار تومن ؟
= نخیر ، ۲۰۰ میلیون .
- آقا من فقط قیمت عطر را پرسیدم نه قیمت عطر و فروشگاه را . منظورم آش با جاش نبود !
= حالتون خوبه آقا ؟
- بله ، شما خوبین ؟
= بعله .
- پس ، کی خوب نیست ؟!

💐
43 تشکر شده توسط : 𝒜𝓎𝓁𝒾 اورفئوس
The One for Men EDT
لینک به نظر 10 آذر 1404 تشکر پاسخ به Scent Alchemy
دوست هوشیارم
جناب scent Alchemy
تنها به فشردن کلید تشکر حق تحصیل دانش حقیر از شما ادا نمیشود ، لاجرم اجبار دارم به
عرض سپاس شایسته و ارادت از باب لطف نظر و مهر حصول آموزش .
متشکرم
27 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
212S--Y for Men
لینک به نظر 10 آذر 1404 تشکر پاسخ به علی
دوستان عزیزم
درود و سلام بر همه ی شما
شروع کرده ام طبق وظیفه به پاسخ پرسش های دوستان نازنینمان که حین روزهای غیبتم پرسیده شده ست .
حکایت همان عدد زنگوله ۲۵۳ :)
برخی از دوستان نازنینم پرسشی نداشته اند و تنها مرا مورد لطف خویش قرار داده اند ، هرچند وظیفه دارم کتبا پاسخ گویم لیک جهت جلوگیری از ثبت پیامهای مشابه مکرر ، تنها با لبخند ، سپاس از اعماق قلبم ، فشردن دکمه تشکر ( تا مطمئن شوند مطالعه کرده ام ) ، ایضا آرزوی حصول بهترین ها برای تک تک ایشان از خداوند مهربانمان پس از خواندن هر پیام بسنده میکنم و همینجا لبخند لب ، قلب و روحم را خدمتتان ارسال میکنم و شک ندارم که همه دریافت خواهید کرد انشاله همراه با رایحه عطری که امشب بر تن زدم تا به خدمت شما درین خانه معطر شرفیاب شوم :)
جناب علی عزیز درود بر شما
قبل از پاسخ ، یک درس در پیام شما که در ذیل کپی میکنم نهفته است که آن را بارها به دوستانم تکرار کرده ام :
"عطری که دوران دبیرستان یکی از دوستانم استفاده میکرد و بنده چون از بوش خوشم نمیومد هیچوقت اسمشو نپرسیدم!"
درس مهم برای همه ی دوستان جوان ام :
سلیقه ی هر شخص خصوص سلیقه ی بویایی ، حتما و بدون هیچ شک تغییر خواهد کرد !
اگر شما شخصی میانسال یا کهنسال را دیدید که او به شما گفت : من در تمام طول عمرم ، از روزیکه عطر را شناختم تا کنون فقط یک سلیقه داشته ام و سلیقه ی بویائی ام هرگز کوچکترین تغییری نکرده است !
لطفا او را به من هم معرفی کنید :)
از ۲۰۰ نفر گذشته اند افرادی که از ایشان در همین مورد حضورا پرسش و تحقیق کرده ام .
حتی بسیاری می گفتند : از رایحه ی فلان نت یا فلان عطر "متنفر" بودم اما اکنون دیوانه ی آن ام !
اگر رایحه ای ، شخص یا خاطره ای را بر شما یادآوری کند آن رایحه یا نت را در تمام عمر دوست خواهید داشت ، عکس آن نیز صادق است .
مثلا رایحه ی تریاک مرا به یاد پدربزرگم میاندازد ، در تمام عمر عاشق این رایحه ام چنان که از کوچه ای که می گذرم و رایحه اش به من میرسد ، می ایستم ، چشم می بندم و در زمان سفر میکنم !
یا بوی نفتالین مرا به کمد و چمدان لباسهای مادربزرگم می فرستد ، یا یک شیشه از عطر های او را که دوست همکارش از فرانسه برایش می فرستاد ( به گمانم تصویرش در عطرگرامم هست ) هر بار میبویم بلافاصله سر بر سینه ی او می گذارم در رویا ، همچون مکرر در واقعیت !
اما ، بارها عطر یا رایحه ای که در صدر و راس سلیقه ام نشسته بود جایش را به دیگری داده است !
پس ، بر حسب تحقیق و تجربه ی من :
هرگز ، عطرها یا روایحی را که دوست ندارید دست کم نگیرید یا بی محابا به آنها نتازید !
مهمتر :
اگر جوانید ، و از عطری متنفرید یا میبینید میانسالان یا کهنسالان از عطری تعریف و تمجید میکنند که شما اصلا دوستش ندارید ، به خواهش سخی حداقل یک شیشه از آن تهیه کنید و حتی بازش نکنید و طبق قوانین نگهداری ی ما عطربازان ، نگهداری کنید !
روزی که به آن سن رسیدید و آن عطر سالهااا بود که دیگر یافت نمی شد ، باز کنید و تست کنید !
اگر لبخند بر لبتان آمد ، بگوئید :
سخی ، روحت شاد باد :)
شک نکنید بلافاصله خودم خواهم آمد نزد شما به بوئیدن و لذت بردن :)
این از درس آن جمله جناب علی عزیز
و اما علی عزیزم
سال ۲۰۱۲ ما منتظر پایان دنیا بودیم طبق تقویم قوم مایا :)
برخی حواسشان به عطر نبود برخی هم جرعه جرعه عطر سرمیکشیدند تا زمان از دست نرفته و ساعت را نگاه میکردند :)
و اما پاسخ :
جالب است ، خودت پاسخ را ثبت کرده ای !
پاسخ به احتمال زیاد همانیست که گفته ای : نه !
یعنی خانواده ی آرامیس !
یا مشابهات همان خانواده .
آن سالها ( حوالی ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ ) در بازار عطر " ایران " خانواده آرامیس در انتشار کیفی رایحه گلها موفق بودند .
قدیمی تر بودند اما حضور داشتند .
و چرا گفتم : مشابهات آرامیس ؟
چون برای یک محصل معقول تر است مگر اینکه از عطر پدرش استفاده کرده باشد .
قبلتر از آن سال وارد کیفیت بهتر عطرها میشویم در کنار تعدد کمتر .
و بعد تر از آن سال وارد تعدد بیشمار میشویم با کیفیت کمتر !
آدرس شما هم این بود : روایح گلی !
چه آدرس دقیقی :))
۹۵ ٪ عطر های جهان اینگونه اند :)
اگر دوستت ساکن پایتخت بوده ایضا ثروتمند بوده : آنوقت گزینه ها فرق میکند .
یادم هست بلک اورکید آن سال و قبلترش زیاد استفاده میشد .
ضمنا فصل را هم اشاره نکردی چون گیرندگی رایحه در فصول مختلف فرق میکند لیک فصل تحصیل حوالی فصل سرماست .
البته چون عطرباز نبوده این احتمالات ذکر شد ورنه شرایط عطربازان برای کشف رایحه آنها متفاوت است کاملا .
اما کار بسیار خوبی که کردی چه بوده ؟
که درس دوم این نظر هست :
بپرسید !
از کنار رایحه ای که توجه تان را جلب کرده به سادگی نگذرید !
چه خوشایند چه ناخوشایند ، هر دو را بپرسید ! کسی دیگر زحمت کشیده ، هزینه کرده و سودش را شما میبرید !
خجالت نکشید !
شاید پاسخ نگرفته باشی لیک تجربه ای مضاف کردی :)
پیدا کردن عطر از روی خاطره تقریبا ناممکن است . خصوص اکنون که تعداد به میلیون رسیده است !
لیک هنوز آدرس هایی دقیق بالاخص در زمان میتواند روزنه ای یک درصدی را باز کند .
من با ۳ چیز بزرگ شدم حتی در جسم مادر :
عطر ، شعر ، موسیقی
و همه ی عمر به این ۳ مشغول ام
با این حال تقریبا ۳۰ سال دنبال یک عطر بودم که پله آخرش را بر تن رهگذری بوئیده بودم و نپرسیده بودم !
من ِ عطربازی که حتی یک روز را بدون عطر نگذرانده ام !
داستانش را به گمانم نوشته باشم . اگر باشد بایست ذیل عطر پی باشد اگر اشتباه نکنم .
عاقبت دوست عزیزم جناب ایرج روحانی هم معرفی و هم برایم فرستاد !
شبی که رسید چه حالی داشتم !
دلم برای ایرج بسیار تنگ است ، یکی از خسارتهای بزرگ جمع ما غیبت اوست .
حال آنکه خودم دکانتش را داشتم لیک استفاده یا دقت نکرده بودم .
صبح شد !
بی خوابی های من شروع شد دوباره با عطرافشان :))
لیک چون معطر است شیرین است .
بامید شادابی و شور عطرافشان و ساکنین معطرش
ارادت ها ، دوستان عزیزم 🌻
38 تشکر شده توسط : Dragon جلوه
دوستان عزیز معطر اهل دل ام
درودهای بسیار خدمت همه ی شما
سپاس بابت پیام های پر از مهرتان که سرمای جاری اما سطحی امروزه را به عمق ، گرما میبخشد !
سرکار خانم مرجان محمدی عزیز
که خود قلبی جواهر نشان از یاس و یلانگ و نرگس دارد همچون عطر امضایش :)
دوست قدیمی جناب مرتضی که بی هیچ شک بیش ازین حقیر تجربه در بوئیدن عطور مختلف دارد . میگوئید چطور ؟
تصاویر اولیه عطرگرام ایشان را ببینید !
و چون من لذت ببرید از بوئیدن آن اقیانوس عظیم :)
مهران میرزایی عزیز که همسلیقه است با مهربد عزیز ما در رایحه ی امضاء :)
علی عزیز که مهرش همچو گرلن هوم تصویرش زیبارایحه ست :)
دوست عزیزم که نام انتخابی اش رایحه ی آرامش من است و تصویر انتخابی اش عشق من ! از آن لطیفتر ، رایحه ی امضایش با قلب رز و یاس و یلانگ که به سلیقه ی من زیباترین است ! ارادت جناب نم و خاک :)
علی موسوی عزیز که امضایش خاطره انگیزترین رایحه ی زندگی من است و خودش همنام یکی از دوستان عزیزم در همین عطرافشان است که لطف ها به من داشته ست :)
ایضا Telecaster عزیز که او نیز زینو را بر امضاء انتخاب کرده که اولین عطریست که خریدم و نشان از سلیقه ای مشترک دارد :)
جناب سهیل متین راد که هم از اهالی کلام است و هم معلوم است سلیقه ای کامل دارد به انتخاب دوین آرامیس که از عطور مورد علاقه پدرم بود و با روایح آرامیس بزرگ شدم :)
لیدای نازنین کم حرف که نشان میدهد بسیار هوشیارتر از همچو منی ست که زیاد حرف میزنم ، که هر که خاموشتر و نیوشاتر ، هوشیارتر و داناتر :)
میثم شفیعی عزیز که عمیق بودن عمق وجودش از رایحه عمیق امضایش هویداست :)
آرش وقوعی دریادل که آبی بودن و دریادلی اش را از رایحه ی امضایش ببوئید و لذت ببرید :)
از همه ی شما دوستان عزیز ایضا همه ی آنها که نام و گل رویشان را ذیل پیامم دیدم سپاس ها دارم و عرض تشکر که غیبت حقیر را با بزرگی حضور خویش پوشاندید .
دوستتان دارم

و اما مهربد نازنینمان !
بی شک یا خسته شده ست یا عصبانی ازین حقیر :)
چندین بار تماس گرفت و در انتهای هر تماس می پرسید : پس کی کلاس تمام میشود تا برگردید ؟ دوستان ، سراغ شما را از من میگیرند .
حقیر هم عرض می‌کردم میل من به حضور ، به مراتب بیش است و سلام و عرض ارادت مرا خدمت همگی دوستانمان برسان ، از مدیر و پرسنل تا اعضاء .
مهربد نمی تواند غایب باشد !
وجودش آنچنان معطر است که من از بزرگی و سرعت عطربازی اش میترسم :))
پزشک است و در این فصل : گرفتار !
با او تماس خواهم گرفت انشاله
ایضا جناب شوشتری عزیز و دیگرانی که هنوز بی خبرم کدامیک از اساتید مشَرفند و کدامیک غایب !
جمع خواهیم شد دوباره انشاله ، که اتفاقا :
غربت و تلخی روزگار غریب را به جمع دوستی بایست توازن داد و شیرین کرد !
خصوص اهالی نازک دل عطردوست !
ارادت ها
45 تشکر شده توسط : 𝒜𝓎𝓁𝒾 ALEXANDRIA

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan