نظرات | کامبیز سخی
ترتیب نمایش
دوستان عزیزم
درود این حقیر بر تک تک شما بزرگان معطر
با وجودیکه روز بروز فقیرتر میشوم و میشویم اما بلطف بیکران معطرات و خدای زیباآفرینِ آنها ، هر زمان که مشغول معطرات ام بجهت تقدیم ریویو برای شما خوبان ، حال ام خوب است خداراشکر :)
امروز یکی از دوستان میگفت : تو ناشکری !!
برق گرفت مرا !!
گفتم : راست میگی ؟؟ چطور ، برایم بگو .
گفت : کسی را ندیده ام که چون تو ، هم عاشق عطر باشد ، هم مسلط به عطر و هم راوی عطور .
آنوقت یک عطر فروشی نمیزنی که شک ندارم هر کس که تو را ببیند و عطر بخواهد میآید سراغ تو که میدانی هر عطر برای چه کس مناسب است !
گفتم اولا آنقدر مرا بزرگ نبین که در برابر بزرگانی که میشناسم حتی شاگرد هم حساب نمیشوم در دانش عطور ، مگر در عشق عطرها !
دوم اینکه تابحال ده ها نفر این را گفته اند به من ، لیک الان ؟؟
اکنون که تمامی بزرگان این کار حیران و سرگردان ، با دهان باز و چشمان متعجب نظاره میکنند شرایط را ؟؟
برو عطرافشان ببین زیر همه ی عطور نوشته است : غیر قابل خرید !!
میدانی این جمله یعنی چه ؟؟
تفسیر و رمزگشایی اش چندین ساعت زمان میطلبد !

چند روز پیش یکی از دوستان نازنینم چند تن از دوستانش را جمع کرده بود و گویا داشت راجع به حقیر صحبت میکرد برایشان از حیث عطر ، پس از احوالپرسی یکی از ایشان رو به من گفت : چرا شما بوی عطر نمیدهی با اینهمه توصیفی که فلانی گفت ؟!
یاد جمله ی جناب آبزورد افتادم که اخیرا در یکی از نظراتش مطالعه کرده بودم ، و خنده ام گرفته بود :)
گفتم : آنقدر رایحه ی غم ، افسوس و ناامیدی بوییده ام این روزها ، که نه دل ام خوشبویی میطلبد و نه دماغم روایح زیبا میپذیرد !
اگر الان بوی عطر میدادم ، تو خوشحال میشدی ؟ گفت : الحق که نه !
گفتم خب ، آیا اکنون الکی خوش های قدیم ، هنوز هم خوش اند ؟
گفت راست گفتی !
اما دلیلی دیگر نیز داشت که برخلاف عادت همیشگی ما عطربازان ، چند روزی ست که از هیچ عطری استفاده نکرده ام !
اما این دلیل را بر وی نگفتم چون چیزی از آن نخواهد فهمید . لیک بر شما باید بگویم .
و این دلیل ، درس و نکته ی این نظر است :
زمانی که به قصد تست میروید یا هستید ، بایست همانروز ، از حین برخواستن از خواب تا هنگام تست از هیچ نوع معطراتی ( نه فقط عطور ) استفاده نکنید !
این نکته بسیااار حائذ اهمیت است ، قانون است ، نیاز است . یادتان نرود !

خدای مهربان و بینای ما ، در ترازوی این وطن ، از کفه ی غصه های این مردم کم کن و بر کفه ی شادی هایشان بیفزای که کفه شادیها سالهاست که تهی ست !
این مردمی که پیش و بیش از هر مردم دیگری تو را پیدا کردند ، شناختند ، پرستیدند و دوست داشتندت !
به تجربه یافته ام بارها :
آن گاه که ظلمت به اوج رسد در تاریکی ، سحر نزدیک است به ظهور و حضور انشاله !
به سرنوشت معاصر آرژانتین نزدیک شده ایم که یک جفت کفش مردانه با یک راس گاو زنده برابر شده بود در قیمت ، از خروج اقتصاد از تنظیم !

و اما نوبت به ریویو چه عطر کم نظیری رسید !
چه درای داون عزیزی به سلیقه من :)
پچولی بنفشه ای پودری وانیلی سیاه !
برسیم به کارمان که همانا عشقبازیست که مابقی اش هم بی ارزش است و هم بی اعتبار !
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود !!
همین یک بیت دو جمله ای ، کل فلسفه ی حضور ماست در این دنیا ! کل درست اش !

ژول ات مد ، گارودا ، لوکا مافی .
فرانسه ، ۲۰۱۵ ، شرقی چوبی . تلخ و شیرین !
یونی ؟
به سلیقه من ، و آنچه که من از زنان میدانم و میشناسم : خیر ! این عطر کاملا مردانه است !
چرا ؟
تاریک است ، زبر است ، خشن است ، خاک آلود است ، چرمی کهنه پوش است ، چوبش خیس و کهنه و نمور است ، کپک زده است ، کدر است ، غمگین است ، حتی وانیل اش که نتی زنانه دوست است سیاه است ! ، بنفشه اش رایحه ی گلی خود را رنگ باخته و تنها وجهه ی پودری اش هویداست آنهم گویی کپک زده ست !
میبینید ؟!
یک به یک توصیفات بالا را بایست معکوس کنید تا موصوفات زنان حاصل شود !
یعنی هیچ نت شادابی ندارد ؟
برگاموت ؟ پرتقال ؟
روی اش حساب نکنید !

این عطر پله دارد ؟ خیر !
نه به معانی مصطلح ما عطربازان !
یعنی هیچ تغییر ندارد ؟!
چرا ، البته که دارد ، خطی نیست ، اما :
نت های پچولی ، وتیور و عود در مرکزند ، یعنی در محور اصلی اند و مابقی نت ها حول ایشان در گردش اند !
درس بسیار مهم :
این دنیا را دیده اید ؟ تمام کائنات ، هر آنچه که میشناسید ، از مولکول گرفته تا کهکشان !
همگی دارند به گرد دیگری میچرخند !
و میگویند : دورت بگردم !
دقیقا مثل مولکولهای عطر که به ما میگویند : دورت بگردم ، قربانت بروم !
که همین کنند ، میگردند و میروند !
در بدن ما تریلیون اتم هست که دارند به دور پروتون میچرخند !
که اینگونه حجم بدن ما شکل میگیرد .
حال اگر در یک لحظه ، تمام حرکات بایستند چه میشود ؟؟
بلافاصله ما غیب میشویم !!
چون از کل بدن ما ، سر سوزنی از مجموع هسته ها ( که در برابر آن ابر الکترون ها هیچ اند ) باقی میماند !
یعنی باید ما را با میکروسکوپ پیدا کرد !
میبینید ؟!
ما حقیقت نداریم ! مجازیم !
نتیجه :
هییییچ درین دنیا نیست جز : عشق !
ما نیز وظیفه داریم دور عزیزانمان و همه بگردیم ، تصدق گوئیم و عشق بورزیم ، در عمل !
یادتان هست همیشه میگفتم :
سر و کار کل زندگی ما با عطرهاست ، پس از ایشان بیاموزیم !
عمر خود بر ما فدا کنند و از تولد تا مرگ دور ما میگردند به دادنِ عشق !

پس چه شد ؟
پچولی و وتیور و عود ! اینها محورند .
در پله اول کدام نت ها دورشان میچرخند به عشق :
برگاموت ، پرتقال ، زیره ، مشک خفیف
در پله دوم کدام نت ها :
فلفل صورتی ، زعفران ، رام ، چرم کهنه ، پاپیروس ( قبلا شرحش داده ام ، تقریبا همچون کاغذ نمور است ، این خلاصه اش است )
اما در پله سوم ، عشق به کمال میرسد !
چون نور قوی میشود تعداد شب پرگان آنقدر افزایش میابد که جلوی نور را میگیرند به سایه که نتیجه اش تاریکی ، نموری ، کهنگی و رشد کپک است :)
کهربا ، سدر ، کشمران ، گایاک ، کاج ، فلفل سیاه ، مشک ، صندل سفید ، لابدانوم و از همه مهمتر : وانیل سیاه !
که عشق من است :)
اگر اشتباه نکنم ذیل عطر پی آلبرتو موریاس راجع به او گفته باشم .
وانیلی که به جبر سیاه شده ست !
عجب رایحه ی عمیقی دارد ، همچون اعماق اقیانوس نرم ، تاریک ، خوف انگیز ، بی انتها و پر رمز و راز است !
ضمنا خود محور هم یعنی پچولی ، وتیور و عود در درای داون پررنگ تر میشوند در حضور .
مثل شمعی که درست قبل از خاموشی پر نورتر شود ، درست مثل کهنسالی بیمار که درست قبل از پرواز از جای بر میخیزد به خوشترین حال بجهت دورخیز پرواز !
شوق وصال یار ، هر بیمار محتضری را درمان کند

رنگ رایحه : فقط مشکی !
با هر رنگ دیگری عمق اش از بین میرود !
قهوه ای سوخته ؟
بر وتیور و خصوص پچولی خاکی اش میافزاید لیک از عمق و وانیل سیاهش میکاهد !
با رنگ آبی خیلی کبود ( رنگ کهکشان یا اعماق اقیانوس ) ، بنفش تیره ، ذغالی و زرشکی تیره هم میتواند جفت شود ، هر کدام به معنی ای !

پرفومنس : هر سه خوب است . خصوص مانایی و سیاژ درای داون

شب یا روز ؟
هر دو ، اما در مجالس شبانه ، با لباس شب کولاک است . معنی اش تازه هویدا شود !
زنان ( نه دختران ) ، اگر این رایحه را بر تن مردان عمیق با پوشاک کلاسیک ( فقط ) ببویند ، بی شک جذب و جلب اش خواهند شد !
یک روز باید تفاوت زنان میانسال را با دختران جوان بر شما شرح دهم ، "حداقل" ازین باب بکار می آید که هر کدام چه گروه از روایح را میپسندند ، خصوص در مجالس شبانه .
چندین کتاب بی نظیر ( که حاصل مطالعات و تحقیقات شخصی است ) در سر دارم که دل و دماغ و حوصله ی نوشتن و سپس چاپ شان را ندارم ! چون هیچ مشابه ندارند شک ندارم پرفروش خواهند بود !
شاید روزی ! که مام وطن شاد بود و رقصان انشاله

دوستان معطرم ، آرزو میکنم آخر هفته ای شاد و شنگول داشته باشید !
همره زیباترین عطور زندگیتان در کنار عزیزترین هایتان که بی شک ایشان نیز معطرند بواسطه دانش عطربازی شما :)
ساعت ۹ صبح شد ! میدود با سرعت مولکولهای عطر :)
اگر عمری بود و نفسی ، امشب نیز عطری دیگر برایتان ریویو خواهم کرد انشاله .
تا ببینیم کدامشان شایق تر اند به عشقبازی
ارادت ها
💐
43 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
X for Men
لینک به نظر 26 آذر 1404 تشکر پاسخ به امیر محمدی
دوستان نازنینم ،
جنابان : امیر محمدی ، علیرضا و داوید ویا
ارادت های حقیر تقدیم به شما .

جناب امیر محمدی
دوست عزیز و عطرافشانی من
بله ، اتفاقا بهترین روش قیاس دو عطر ، از هر باب ، نت ها ، پله ها ، زمان های انتشار ، پرفومنس همین است .
منتها نه سیاژ !
چون معلوم نیست این نخ بلند و ظریف تارعنکبوتی ، از کدام یک ازین دو عطر دریافت میشود ، مگر اینکه نت ها در درای داون کاملا متفاوت شوند و قابل به تشخیص .
نکته : تست ، چند نوع داریم ، یعنی به چند جهت یک عطر را تست میکنیم :
- زیبایی ی رایحه در تجمیع
- نحوه ی خروج پله ها
- تعداد نت ها در هر پله و در کل
- نحوه ی خروج نت ها ( ترتیب و زمانبندی )
- تشخیص نت های ستون عطر
- تشخیص مولکولهای ( در نت ) ریز و درشت ( از حیث فرکانس فرق میکنند ، که ماندگاری و پخش و سیاژ را تعریف میکنند )
- تشخیص پرفومنس از حیث زمانبندی
- تشخیص نت های طبیعی و سنتتیک
- تشخیص کیفیت نت ها
- به جهت قیاس دو عطر ( بیشتر از دو عطر ، در عمل نمیشود ! )
- و ... !
حالا ، برای تست به جهت قیاس و تست به جهت خروج نت ها ، بهترین روش همین است که عرض کردم و شما آزمایش کردید !
یعنی ورود عطر به لایه ی خارجی پوست !
که بهترین محل اش چه از باب نزدیکی به بینی ، چه از باب دوری به بینی ( ! ) که با هم قاطی نشوند و چه از باب نازکی پوست ( که خروج نت به تاخیر نیفتد ، یا محبوس نشود ) همین خط آرنج است !
ایضا برای خروج و تحصیل نت های ستون ، بهترین محل و موضع است !
نکته دیگر :
در فصل تابستان ، عطرهایتان کم جان و کم پرفومنس است ؟
بر روی مو و خط درون آرنج اسپری کنید و به محض اسپری ، آرنج را ببندید چند ثانیه تا مولکولها به پوست نفوذ کنند !
سه خاصیت دارد :
- پرفومنس افزایش چشمگیر میگیرد !
- همینطور که راه میروید و دستهایتان تکان میخورند ، جریان هوا عطر شما را پخش میکند و چون یک کره گرداگرد شما جریان دارد !
- رایحه ، نه یکهو پخش میشود و تمام میشود و نه اینگونه اسکین سنت میشود بلکه به آرامی و به نوبت ، در طول زمانی بلندتر ، خارج و پخش میشود !
تازه یک حسن دیگر نیز دارد :
خودتان هر چند وقت یکبار میبوئید و میگوئید :
به به :)
و اما چرا نت مشروبی را بهتر درک میکنید :
چون ، دارد در جای خودش خارج میشود !
قبلا نت های دیگر جلویش و اطرافش را میگرفتند !
درست مثل یک اتوبان !
که شما راه را میبندید و تنها اجازه ی عبور یک مسیر ماشین را میدهید !
و می ایستید و یک به یک ماشینها را که به ترتیب پشت سر هم خارج میشوند از صف را نگاه میکنید !
:)

علیرضای عزیزم
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت !
سحر میشود این شب بلند که به بلندای عمر ما بود !
نوبت به می سحرگاهی ما نیز میرسد به شادی انشاله .
و ممنونم ای جوان رعنا بابت این آرزو و دعای زیبا در حق این حقیر
من به مراتب خوشحال تر ام از شادی ها و انرژی های شما عزیزانم درین منزلگاه معطر

دوست عزیزم جناب داوید ویا
درودها بر شما
اتفاقا یادم هست قبلا عرض کرده ام همین را که :
هر زمان به عطرافشان آمدید حتما معطر بیائید !
لذتش چندین برابر است !
و مهمتر :
هر زمان میخواهید ریویوی را از باب تحقیق مطالعه کنید ، اگر آن عطر را در اختیار دارید ، حتما تست کنید و همزمان مطالعه کنید به آرامی و ببوئید !
چه میشود ؟
آن ریویو مهمترین دانشکده ی شما میشود به یادگیری نت ها و ثبت آنها در خاطره و خودآگاه شما !
یعنی : آن نت ها که شرح رایحه شان را میخوانید و همزمان میبوئید و تجربه میکنید ، بر شما چون روز نمایان میشوند !
آفرین به روش شما که بهترین بوده ست .
و اما راجع به تست عطری که فرمودید :
دوست عزیزم ، من تنها میتوانم عطوری را ریویو کنم که از آنها حداقل یک میل دکانت داشته باشم . چرا ؟
اگر تمام عطرها ، اینجا در اختیار باشد ( که نیست ) ، نمیتوانم به عطرفروش بگویم یک میل برای من در شیشه بریز :)
سمپل که نیست اکنون ... !
تنها کاری که برای مراجعین میکنند این است که تست کنند ، چه بر بلاتر و چه بر پوست به تقاضا ، که هیچکدام برای ریویو مناسب و کافی نیست !
همیشه گفته ام : اولا تست به معنای واقعی یک سال طول میکشد !
دوم ، حداقل باید دو بار به میزان کافی ، بر موضع درست و در زمان درست تست کرد و مدام : بوئید و نوشت !
دوستان عزیزمان که ریویو مینویسند میدانند :
نوشتن ریویو خییییلی سخت است !
باور کنید !
حتی اگر یک بار در ماه باشد !
حداقل ۸ ساعت زمان اختصاصی برای خود میخواهد !
حال اگر مثل من ، تقریبا پشت سر هم باشد ، ببینید زندگی چگونه میشود :))
لیک سه چیز است که مرا و دیگر دوستان مرا به ریویو ملزم میکند
- عشق به شما
- عشق به عطور
- الزام به انتقال دانش و تجربه
عشق ، زندگی را بهم میزند !
اما !
اما کدام زندگی به روش ، درست تر است ؟؟
زندگی با عشق یا بدون عشق ؟؟
پاسخ اش بر عشقبازان ، چون روز روشن است !
:)
ارادت ها به همه شما دوستان نازنینم
💐

30 تشکر شده توسط : 🍁Shahab🍁 جلوه
Asad Zanzibar
لینک به نظر 26 آذر 1404 تشکر پاسخ به ایلیا ال وی
جناب ایلیا ال وی عزیز
سلام و ارادت خدمت شما
این داستان بطری های دو رنگ اسد زنگبار داستانی جدید است گویا !
زمانیکه اسد زنگبار آمد نسخه ی کاربنی یا همان بقول فرمایش شما لاجوردی بود .
احتمال قریب به یقین میدهم نسخه ای را هم که جناب دانیال عزیز و دیگر دوستان تست و ریویو کرده اند همین نسخه کاربنی اولیه باشد چون قبل از ما ریویو کرده اند .
البته چون من ندیده ام ، امکان هم دارد که نسخه جدید آنقدر پررنگ باشد که نسخه قدیمی در برابرش کمرنگ جلوه کند :)
من خودم ندارم این عطر را و اگر نظرم را ذیل صفحه این عطر مطالعه کنید متوجه میشوید که از دکانت های مهربد نازنین بود که دو سری به هدیه فرستاد .
اتفاقا در همین صفحه ی عطر ، در بخش عطرگرام ، تصویر نسخه ی اسد زنگبار دکتر مهربد هست که میتوانید ببینید و چون هر دو نسخه ی کمرنگ و پررنگ این عطر را از نزدیک دیده اید ، قیاس کنید .
اما درین خانه ، در بخش عطور اماراتی ، هیچکس همچون دوست عزیزمان دکتر اسعدی مطلع نیست ، بی شک ایشان پاسخ مطمئنی در باب دو نسخه این عطر و قیاسشان دارند .
نکته مهم در خصوص نسخه جدید که گویا کمرنگ تر است این است :
آیا این نسخه اماراتی ست یا ایرانی ؟
و اگر خودِ لطافه تولید کرده : فرمولاسیون را تغییر داده ست یا خیر ؟
چون احتمال دارد بخاطر دامنه ی تغییرات بزرگ در گیرندگی بویایی افراد مختلف ( از دید برخی بد بو بود ! ) تغییری در فرمولاسیون داده باشند .
نکته برای دوستان عزیزم :
این گیرندگی در بویایی با آن داستان عشق یا تنفر از برخی عطور تفاوت دارد !
مثلا :
عطر بلک افغان گوالتیری را یادتان هست ؟
عده ای عاشق آن اند و عده ای متنفر !
ازین دست بسیار داریم .
یکی از چند خاصیت عطور نیش همین است .
اما این فرق دارد ، یعنی : آنهایی که متنفرند از بلک افغان ، نمیگویند که بوی بدی از آن استشمام میشود ، فقط میگویند معکوس سلیقه ماست .
اما در مورد برخی عطور مثل همین زنگبار میگویند : بوی "بد" و نامطبوعی از آن دریافت میکنیم ، که این بر میگردد به دامنه ی دریافت ترکیبات سنتتیک پس از بکارگیری در عطور .
اختراع مواد سنتتیک معطر به خیلی دورتر برمیگردد .
امید که مفید باشد
27 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
X for Men
لینک به نظر 26 آذر 1404 تشکر پاسخ به سجاد ترسا
شیک پوش عطرافشان
جناب ترسا ی زیبانام
که شباهت ها دارد به ناصر ملک مطیعی خوشنام :)
ارادت و احترام تقدیم به شما
خوشحالی حقیر بیش است ازین باب !
بر قلب و نظر تک تک معطرین این منزلگاه زیبا واقف ام ، چه آنانی که مینویسند و چه آنان که آن نوشته را تایید کنند بجهت عدم تکرار ، که پیام قلب ایشان را دریافت کنم که قلب ها بهم مرتبط اند .
اردوی عطرافشان هماره معطر به امید انشاله
هیچ امیدی زیباتر از امید به دوستی نیست که امید به خدا نیز از همین دست است !
صبوری میکنیم تا روزگار امید بزرگ
که قدر این مقدر میدانیم همه !
امید به شادی مام وطن
ارادت ها
30 تشکر شده توسط : هاشم پور جلوه
L'Interdit Eau de Parfum Rouge
لینک به نظر 26 آذر 1404 تشکر پاسخ به علی موسوی
علی موسوی عزیزم
درود بر شما
تفاوتی ندارد که کجا هستند ، اینجا یا ترکیه !
هر کجای ذیل این سقف کبود که باشند میدرخشند همچون همه ی فرشتگان خصوص ایرانیان .
لیک برایم سوال است که چرا هر شخص اعم از مرد یا زن ، عکس کسی دیگر را بجای تصویر خود بگذارد ؟!
هیچکس از هیچکس زیباتر یا بهتر و اعلی تر نیست که همگان نزد او یکسانند و از سویی مهمتر : هیچکس نازیبا خلق نشده است مگر اینکه خود در آن دخالت کرده باشد !
هر گل به چشم سلیقه ای ، زیباترین است .
برخی اما سلبریتی ای را دوست دارند بسیار لیک با اینهمه ، هیچکس لایق نیست جای کسی دیگر بنشیند که :
هر کس ، خودش ، در مرکز پرگار هستی نشسته است !
غم انگیز است که کسی حسرت دیگری را بخورد از هر بابت !
البته این جمله ای همگانی ست و منظورم شخصی خاص یا مثلا سرکار خانم ایلی نیست که اتفاقا نوشته های ایشان را مطالعه کرده ام که چقدر زیبا ، لطیف و ظریف هم مینویسند !
و اما چقدر خندیدم به جمله ات : فاطیما گل که اشکش درب مشکش است :))
اتفاقا خود ما نیز درین منزل یک فاطیما خانم گل داریم که بسیار هم زیباتر است هم گل تر و خوشبوتر !
غایب است با تاسف اجالتا
امید که مراجعت کند که از پیشگامان ما بود در ریویو عطور زنانه
ایضا خواهر عزیزم سرکار خانم فاطمه فیضی که برای من عزیزترین است .
خلاصه که گلهای ما خوشبوتر اند و معطریت بیش دارند .
ارادت ها
31 تشکر شده توسط : Tina جلوه
دوستان عزیزم
درود بر تک تک شما
چند مورد راجع به این عطر ( کلایو کریستین X مردانه ) بایست مضاف کنم :
- اول اینکه اصلاح کنم پخش و سیاژ را :
هر دو عالی .
این دومین عطریست پس از ویدیان لندن که سیاژی عالی دارد !
کهنه کار عطربازان میدانند : قدیم قریب به اتفاق عطور دارای پرفومنسی عالی بودند خصوص سیاژ که این آیتم سیاژ مدتهاست رنگ باخته است در عطور .
علت آن تغییر فورمولاسیون عطور است ، ایضا غلظت و کیفیت ( از حیث بکارگیری مواد طبیعی ) .
هرچند که مواد آزمایشگاهی ( سنتتیک ) اگر باکیفیت باشند پخشی قویتر دارند لیک سیاژ همچون پخش عمل نمیکند ، سیاژ قوی اینروزها کمیاب است !
وقتی با دو پاف آنهم از افشانه ی سمپل و باز آنهم فقط در یک نقطه ، این میزان سیاژ حاصل شود پس ببینید با اسپری نرمال و طبق قوائد تا چه حدود استحصال میشود !

- دوم : حدسم در مورد ستون عطر کامل نبود !
اینهم یک مورد مجهول دیگر از X جناب شان !
مشک و صندل سفید را هم به کهربا مضاف کنید !
قبلا گفته ام که چگونه نت های ستون را استحصال و کشف کنید :
- پس از نزدیک شدن به انتهای پله پایه یا همان درای داون ، محل پاشش عطر را زیر آب سرد بگیرید بمدت چند ثانیه .
- اگر فرصت کافی دارید : عطر را جهت تست به خط درونی آرنج شسته شده دست خود بیافشانید . پس از اتمام درای داون ، برای مدت طولانی نت های ستون ، رایحه ای قوی و کاملا مشخص دارند .
نکته : نت های ستون پخش یا سیاژ ندارند و برای کشف کافیست بینی خود را به خط آرنج نزدیک کنید .
یک بار آزمایش کنید و از دقت این مورد و کشف راحت نت ها لذت ببرید :)
نکته برای تست عطور بر خط درونی آرنج :
تمیز بشوئید اما با حوله خشک نکنید ، بگزارید حرارت پوست شما رطوبت را خشک کند .
مهمتر : پس از اسپری عطر ، آرنج خود را برای چند ثانیه ببندید تا عطر قبل از تبخیر ، به لایه بیرونی پوست شما نفوذ کند .
یکی از راه های کشف حساسیت به یک عطر خاص یا ماده ای خاص از ترکیبات عطور هم همین است ، اگر پوست حس خارش گرفت نتیجه آزمایش مثبت است ( آلرژی دارید ) اما اگر اتفاقی نیفتاد یا حتی کمی تغییر رنگ داد بسمت قرمزی ، نتیجه منفی ست .
تقریبا مثل تست پنی سیلین که زیر پوست ساعد تزریق میکنند ، لیک مولکولهای ترکیبات عطر فررارند و از حفره های تعریق و تنفس پوست عبور میکنند .
یعنی : هر عطر جدیدی را هرچند که اصیل و ممتاز ترکیب یا گران قیمت باشد ، برای بار اول حتی روی لباس هم تست نکنید زیرا میتواند آلرژی تنفسی یا سردرد ایجاد کند !
خصوص عطور فوق ممتاز امروزی ی بازار ما :)
به روشی که عرض شد تست کنید ابتدا ، از باب همخوانی با حس خود .

- سوم : روی کاغذ رایحه ای شبیه به گیاه ناگارموتا نیز دریافته بودم که یادم رفته بود جزء نت ها بنویسم .

- چهارم : بازخورد را فراموش کردم که حدس بزنم ( آزمایش نکرده ام ازین باب ) :
با توجه به تجربه ام در خصوص روایح و عطور بازخوردگیر ، این عطر بی شک بازخوردگیر است از جنس تحسین .
مگر اینکه با پوشش هات ، یعنی قرمز آتشین یا رنگهای تند همین طیف پوشیده شود .
یادتان باشد :
عطور گرم و داغ با دیگر دسته جات ( یخ ، سرد ، خنک و معتدل ) کاملا متفاوت اند !
اینها را نمیتوان با هر رنگی پوشید ورنه حتما بازخورد منفی حاصل میکنند !
حتی در اوج سرمای زمستان !
حداقل میگویند : عطر خوبی نیست !
چرا اینگونه میشود ؟
یعنی هر دو قید منفی میگیرند ؟
منفی در منفی که مثبت میشود :)
خیر ، پاسخ صحیح ، این راز مهم است :
مخاطبین شما ، قبل از "بوییدن" عطر شما ، عطر شما را "میبینند" !
یادم هست قبلا مشروح توضیح داده ام لیک یادم نیست کجا :)
دریافت عطر شما = نوع و رنگ پوشش + عطر
فرمولش این است .
یعنی اگر من یک عطر کژوال را با کت و شلوار کلاسیک بپوشم ، حتی اگر صد میلیونی باشد ، کسی نخواهد گفت : واااو !
اما اگر یک عطر ارزان کلاسیک بپوشم : واو را دریافت خواهم کرد :)
یا :
یک عطر هات با پیراهن قرمز تند ، نتیجه اش این است : عطرتون خیییلی تنده ، سردرد میاره !
اما اگر با رنگ مشکی بپوشم و یک دستمال زرشکی در جیب کت یا نهایتا کراوات زرشکی یا صورتی : عطرتون زیباست !
آزمایش کنید ، بسیار ساده است :
یک عطر واحد را با پوشش های مختلف تست کنید !
اگر مثل من محقق باشید درین باره :
دفترچه ای داشته باشید ، اسم عطر را بالای صفحه بنویسید و نتایج هر پوشش را ذیل آن :)
آنوقت تعجب میکنید که چرا برخی روزهای مساوی ( آب و هوا و دما ) بازخوردهای متفاوت میگیرید از یک عطر واحد !
مثلا :
اسم عطر گوالتیری یادم نمیآید اکنون !
همان که از ادغام آمواژ ، لالیک نوآر و بلک افغان ساخته است :
- با پوشش قهوه ای : واااو !
- با پوشش نخودی : خیلی زیباست !
- با پوشش سفید : هییممم ، خوبه !
- با مشکی : بد نیست ، یکمی تنده فقط !
( برای مشکی ی خنثی ، تند مینماید )
- با خاکستری : نمیدونم ، یه جوریه !
- با طیف آبی : این دیگه چه بوئیه ؟ کدومه ؟؟
- با زرشکی : خییلی تنده !!
- با پیراهن قرمز تند : اووف ، سرم درد گرفت !
میبینید ؟
چه چیز مهم ، یک عطر واحد را تا این درجه متغیر میکند در بازخورد ؟!
عطر شما را اول میبینند بعد میبویند !
تا حالا دقت کرده اید به این سوال :
چرا همیشه عطر آدم های باشعور ، موءدب ، متین ، موقر ، منظم و شیک پوش خیییلی خوشبوست ؟!
همان عطر بر تن یک آدم شلخته ، چرکول یا بی ادب یا بی شخصیت : پیف است ؟!
دقت کرده اید ؟؟
عطر شما علاوه بر رایحه ، بر آیتم های دیگری نیز وابسته است و بستگی دارد !!
همیشه تاکید کرده ام : معطر باشیم !
معطر بودن ، چیزی ورای عطر زدن است !
شیشه ی عطر به تنهایی کافی نیست !
حتی اگر میلیارد بیارزد !

چندین سال پیش جوانی را دیدم که سیاه بود ، فکر کنم یکسال حمام نکرده بود ، زمستان بود ، برایش لباس بردم و هرچه کردم ببرمش حمام نیامد ، لباس را پوشاندم و یادم نیست چه عطری داشتم برایش به مقدار زیاد زدم .
فقط یادم هست عطری اسپایسی بود با تمرکز بر فلفل صورتی ای خیلی قوی .
از کجا یادم مانده ؟ اینجا :
فردا ظهر درب نانوایی بودم که او نیز آمد یک نان بگیرد ، دو زن جوان هم بودند ، نان را گرفت و رفت ، بوی عطر ، با کیفیت تمام میآمد هنوز .
یکی از زنان گفت : این بوی چه بود ؟؟
دیدم که مشغول تفکرند درین باره .
آنیکی گفت : بوی آشغال و کثیفی بود دیگه !!
این درس هرگز فراموشم نشد !
من گفتم : بوی آشغال خوشبوتر از بوی پلیدیه ، عوضش هم قلبش بوی گل میده و هم به وقتش بوی گل میده ( جوان دلپاکی بود )

خلاصه که : آنها که اهل خوشبوئی اند دقت زیادی لازم نیست داشته باشند لیک عطربازان و اهالی معطرات دقتی بیش لازم دارند از تنها : پوشیدن عطر !

دوستان عزیز معطرم
هرچند که هوا از چندین جبهه سرد است و ناپاک لیک گرمای مهر و معطریت شما بر آن میچربد به انتشار پاکی ها و پاس ها !
عطری کمیاب باشید
ارادت 💐
44 تشکر شده توسط : هاشم پور 🍁Shahab🍁
عزیزترین ها ، معطر دوستان جان ام
درودها و ارادت ها
پنجشنبه میخواستم ریویو این عطر را تقدیم کنم لیک از ساعت ۱۲ شب تا ۷ صبح که مشغول اش بودم اتفاقی جالب برایم افتاد که شنیدنش عطر لبخند را بر لبانتان خواهد نشاند که در ذیل تعریف خواهم کرد .
فردایش هم خدمت مادر رسیدم که پس از ۵۴ سااال باسواد کردن فرزندان این مملکت ( معلم کلاس اول ) که اولینشان خودم بودم در چهار سالگی ، بالاخره رضایت داد که رسما بازنشسته شود حال اینکه ۲۴ سال پیش اسما بازنشسته شده بود !
از عاشقان دریاست و قرار است به بندر انزلی روند ادامه زندگی را همراه برادرم و مرا از آنچه که هستم تنهاتر کنند :(
رایحه خاک پایش را سرمه کنم به چشم ، که سالهای اخیر راه رفتن برایش مشکل شده بود به کهنسالی لیک عشق کودکان او را لنگ لنگان به مدرسه می کشاند به بوئیدن رایحه باسواد کردن ایشان !
از معدود باقیمانده بستگان ، هیچ یک آنجا نیستند لیک باو گفتم خدا بس است بر هر "کس" ، و میگفت چند روزیکه برای تهیه خانه آنجا بودیم دیدم که از مهربانترین ِ مردمان اند ساکنین انزلی و رشت .
برای آرامشش دعا کنید لطفا که دعای معطریون بواسطه ی حضور مداوم فرشتگان گرد ایشان ، مقبولترین است نزد خدای ما !

و اما پنجشنبه شب چه گذشت بر من :
ساعت ۱۲ ، تمیز و شاد نشستم به عشقبازی ، دکانت های ریویو نشده مهربد نازنینمان را به ردیف چیدم و چشمم به یک شیشه خیره شد !
آنزمان ( پارسال ) که عطرها رسیده بود ، بر روی یک شیشه نوشته بود : ایکس !
اما ... !
اما نقطه "ی" در ایکس را ، مهربد عزیز من به شکل "تیک" نوشته بود !
تقریبا اینطور : v
من چه خواندم : اپکس Apex !!
با خود گفتم : واو ! اپکس ! راجع بهش هم شنیده ام هم خوانده ام . خصوص ریویو دوستانی مثل روهام را به خاطر داشتم .
پریشب ، با خود گفتم : خب ، شب اش امشب است به کشف رمز و راز روژا داو :)
دربش را باز کردم و بوئیدم : دی !
دو پاف بر آرنج زدم .
راستی این را بگویم : چند شب گذشته بود از تست ویدیان لندن ؟؟ نمیرفت که !!
عاقبت با لیف و صابون به زور رفت :)
خلاصه ، دو پاف اپکس زدم بر ساعد .
پس از مدت کوتاهی :
یعنی چه ؟؟
یادم هست که اپکس چایپر چرمی فروتی و سبز رایحه بود که ! این که اورینتال رزینی است !!
یعنی خراب شده ست ؟؟
هیچ نشانه از تخریب ندارد که نت ها به کیفیت در حال رقص و خروج اند !
عطری دیگر را درین شیشه ریخته ست ؟ بعید است ، مهربد هم منظم است هم دقیق .
تا ساعت ۶ و نیم مشغول بررسی نت ها ، خروج و یادداشت آنها ، مراجعه به صفحه اپکس و حتی خواندن تک تک ریویوها بودم .
گیج شده بودم اساسی :)
نت هایی که باید : هیچکدام نبودند !
نت هایی که نباید : همگی به قطار در حال رقص و دهن کجی به من :)
هیچ حدسی راجع به ایکس نداشتم ، پس چگونه فهمیدم ؟
رفتم سراغ عطرگرام مهربد چون اغلب تصویر عطرهایش آنجا هست ، گفتم بگذار شیشه اش را ببینم و در آن از تصویر دقت کنم بر چند و چون :)
و یکهو تصویر کلایو ایکس را دیدم و تازه فهمیدم : این کلمه ، ایکس بوده ست :))
چه گفتید ؟؟ پزشکان بد خط اند ؟
اتفاقا خود مهربد هم گفته بود لیک واقعا بدخط نیست !
درس اش برای من :
میبینی ؟ که یک نقطه چه میکند ؟!
میتواند یک شب تا صبح ، مرا حیران کند !!
ساعت ۷ که تازه فهمیده بودم و کارم تمام شده بود ، دیدم ابدا انرژی ندارم به نوشتن ریویو ! چشمانم پیش از خودم خوابیده بودند به نبود انرژی :)

کلایو کریستین X برای مردان
گزا شان ( آفرین به این عطار همه کاره )
انگلستان ، 2001 ، گرم ، اورینتال فوژه ( قسمت فوژه اش از دید من ضعیف است )
چرا نامش x است ؟ دو دلیل دارد به نظر من :
- اولا همه چیز درونش هست !
رزین ، چوب ، انواع ادویه ، خاک ، میوه ، دود ، پودر ، سبزی و مزه که غالبش شیرینی ست !
اما دومی که خیلی مهم ، عجیب و منحصر بفرد است :
- هیچ نتی تمام نمیشود بلکه مدام نت های جدید اضافه میشوند جهت تغییر رایحه !
این یعنی چه ؟
در عطرها ، نت هایی می آیند ، خاموش میشوند و نت هایی جدید نمودار میشوند و آنها هم جای خود را به دیگری میدهند !
اینگونه ، پله ها معنی میگیرند .
طبیبی میرود ، طبیبی دیگر میآید ، طبیب جسم میرود ، طبیب جان ( حبیب ) میآید !
یاد علی حاتمی و هزاردستان :)
اما درین عطر ، هیچ نتی خاموش نمیشود فقط قدرتش کم و زیاد میشود و مدام نت های جدید به لیست اضافه میشوند تا تغییر را پدید آورند در رایحه !
تجمیع و تخفیف دارد ، نه بیداری و خواب نت ها !
مدام سنگین تر میشود وزن رایحه !
در محور مختصات ، محورهای اضافه شدن نت ها و زمان ، و تلورانس هر یک از آنها در مورد این عطر متفاوت است .
گویی جناب گزا شان نوآور ما میگوید : عطارید ؟ عطرباز یا عطرپیشه اید ؟
پس این مجهول را معلوم و کشف کنید :)

نت ها و پله ها
این عطر پله ندارد به معنی مصطلح ما عطربازان ، مقدم و موسط و موخر دارد به نوعی ( اینهم که شد همان ! نمیدانم چگونه بگویم :)
سرآغاز :
عجب هلی خدا !
یکی از زیباترین هل هایی که دیده ام ، یعنی بوئیده ام :)
هل ناب ، که برگاموت و زنجبیل و اکالیپتوس را هم به رقص با خود ترغیب و دعوت میکند !
بعد از مدتی کوتاه فلفل صورتی هم از دیدن رقص آنها قر بر کمرش مینشیند و به جمع میپیوندد !
فلفل سیاه هم که جفت اوست ، او را تنها نمیگزارد این بین :)
در بک گراند ، یک نور رزینی هم میتابد بر صحن که منبع اش چیست و کجاست :
لابدانوم ناز !
که فکر کنم قبلا شرح اش داده ام :
رایحه ای کهربایی ، انیمالیک ، شیرین ، چوبی ، مشکی ، کمی چرمی و خشک و گرم دارد ! عجیب بوئیدنی ست !
کجاست ؟
دور است از تاپ نت لیک چون قدرت دارد نورش از منبع ( که گمان کنم در انتهای قلب یا پایه باشد ) به ما در تاپ نت میتابد !

نکته :
در صفحه ی عطر ، در پله ی نخست نام ریواس و آناناس را دیدم !
از نظر این حقیر نابلد ، این عطر ریواس و آناناس ندارد که اگر داشت شاید زیباتر از اینی که هست هم میشد .
ریواس یکی از زیباترین روایح را داراست :
رایحه ای سبز ، کمی ترش و کمی خاکی .
ترشی اش از جنس سیتروسی نیست بلکه ترشی ای از جنس گلی ست ، یک ترشی پاکیزه . دوستداشتنی ست !
ریواس را در تاپ نت بکار میگیرند اغلب ، تا این پله را به قدرت ، پویا و پر توجه کنند .
آناناس را هم که همه میشناسید ، هم خودش را تجربه کرده اید هم نوشیدنی اش را هم رانی اش را و هم رایحه اش در آونتوس و دیگر عطور آناناسی !
البته ناگفته نماند : شبهی از آن در پله دوم هست اگر دقیق شوید لیک قابل به نام آوری نیست .

میانه رایحه یا همان پله دوم :
چه ریشه زنبق نازی ! همچون کره لطیف است .
هل کماکان هست اما دورتر ایستاده ست .
اما ، جان ام به این یاس و بنفشه و زنبق !
چه تابشی از جنس زیبایی ، از یاس و بنفشه ! لبخندشان چشیدنی ست :)
زنبق به رایحه پودر پاشید ، و تا نام پاشش آمد دارچین هم پاشیدن گرفت بر رایحه !
این پله ، لبخندی شیرین دارد .
فلفل صورتی و سیاه که بودند بماند ، پاپریکا نیز ملحق میشود به ایشان .
از سویی میخک نیز به گلها میپیوندد و مدام نزدیکتر میشود به مرکز .
هیچ رایحه ای درین عطر پس از حضور ، صحنه را ترک نمیکند ، تنها دور و نزدیک میشوند به مرکز رایحه که ما مشغول حس آنیم !
رایحه سبز میشود با حضور افتخارآمیز : سدر ! اکنون رنگ رایحه سبزی تیره است با حضور قویتر : سدر و میخک !
سه فلفل نیز بر رایحه عمق میدهند ، از دور که نگاه میکنیم : عمقی زبر است که ناشی از فلفل هاست که فراز و فرودشان رایحه را زبر میکند چون سمباده ی درشت !
دارچین به این قدرت میبازد !
رایحه ی صمغی رزینی هم در بک گراند میتابد کماکان که همان لابدانوم عزیز است .
حرارت تابش این نور ، آتشی روشن میکند که دودش به ما میرسد درین مرحله از رایحه !
از سویی ، گویی بر آتش خاک میریزند به قصد خاموشی لیک نه فراموشی ، که رایحه خاک مدام وسعت می یابد که نشان از نزدیک شدن اوکموس و وتیور دارد در پله ی انجام و آخر !

انجام عطر ، قله ؟
راستی قله ی عطور کجاست ؟
قلب ؟ پله ی دوم که قلب است و مرکز !
تاپ نت ؟ پله اول که اگر نگوئیم اول ِ راه است ، به سرعت محو شود !
بعید است کسی به قله برسد و تماشای آنهمه زیبایی را به تعجیل بفروشد !
ضمنا در عطور از بالا به پایین ننگرند که مدام رایحه نازتر و فرازتر شود !
پله سوم ؟ اینکه هم پایه است هم ستون و هم عمق ِعمیق رایحه عطر !
پس کجاست قله ی هر عطر ، که چنان شوق پرواز میدهد بر ما ، که بر قله ایم و زمین و زمان ، دامنه های سبز و رنگارنگی گلها تحت نظر ، بال بگشائیم و چون عقاب سوار بر نسیم شویم و به پرواز پر واز کنیم !
در کجای عطر بر قله ایستیم به اشتیاق پرواز و انجام ؟!
و اما :
کهربا می آید که دست به دست لابدانوم دهد به تقویت !
رایحه ملموسا میل به شیرینی مضاعف کند .
از سویی وانیل هم به آنها میپیوندد .
جمع این سه ( لابدانوم ، امبر و وانیل ) زورشان در شیرینی میچربد به تلخی ی خاک گونه ی اوکموس و وتیور !
ایضا حرارت آن سه ، به رطوبت این دو !
این دو ( اوکموس و وتیور ) که شکایت کنند به این بی عدالتی و ارتداد مساوات ، چه کس می آید به قضاوت ؟؟
جناب استیراکس !
یا همان بوته وحشی جاوی !!
بوته است ، اما وحشی !
رای به کدام سو دهد ؟ قوی یا ضعیف ؟
خودتان بخوانید :

بوته وحشی جاوی جناب استیراکس :
اصالتی مدیترانه ای دارد لیک با ترانه میانه ای ندارد ! تعدادی از ایشان را تبعید کرده اند به جنوب ایران ، اما کماکان اصالتی چایپری ( قبرسی ) دارد !
نام ایرانی اش حسن لبه است !
اگر خراشش دهید با صمغی زرد مایل به سفید به جنگ شما میآید که بیهوش شوید از رایحه اش :
صمغی ، رزینی ، قوی ، شیرین ، گلی ، فلفلی و وانیلی !
رایحه حاصله عطاری :
گرم ، دودی ، ادویه ای ، رزینی ، بالزامیک ، کمی چرمی و عمیق .
یادآور دود بخور مراسم مذهبی و چرم کهنه است .
ترکیب عالی با : کهربا ، مر ، چرم ، وانیل و ادویه .
در عطرهای : شرقی ، چرمی و رزینی صمغی کاربرد دارد .
رایحه عطر را تاریک ، اشرافی و عرفانی میکند .
معمولا در پایه حضور دارد .
در کتاب قانون پورسینا نیز حاضر است !
نسبت به رایحه کندر ( که از دوستانش است ) تاریکتر و چرمی تر .

دیگر خودتان حدس بزنید رای را و اینکه کدام جبهه قویتر شوند در انتشار رایحه ! هرچند که اوکموس و وتیور نیز به این سادگی ها نبازند !
ستون عطر :
برای یافتن ستون عطر ، که نت ها بر آن سوارند باید تا فردا ظهر صبر کنم لیک بر حسب تجربه میتوانم حدس بزنم که کهربا باشد .

تجمیع نت ها :
برگاموت ، هل ، زنجبیل ، اکالیپتوس ، فلفل صورتی ، فلفل سیاه ، پاپریکا ، ریشه زنبق ، زنبق ، یاس ، بنفشه ، دارچین ، میخک ، کهربا ، وانیل ، سدر ، لابدانوم ، اوکموس ، وتیور ، استیراکس ، خاک خشک .

رنگ رایحه :
سبز تیره ، بنفش تیره ، خاکی و قهوه ای .
پرسش : دانستن رنگ رایحه به چه درد میخورد ؟
پاسخ : دانستن آن کمک بسیاری میکند در انتخاب پوشش شما ، به تضعیف یا قدرت بخشیدن به هر یک از نت ها .
مثلا : رنگ قهوه ای ، رایحه چوبی عطر شما را تقویت کند
سبز : رایحه سدر و سبزی را
رنگی : روایح گلی را
کرمی : رزین و صمغ و خاک را
چه رنگی متضاد این رایحه است که نپوشیم یا با آنها برخی نت ها را ضعیف کنیم ؟
آبی ، سفید .
قرمز رایحه را غیر قابل تحمل میکند ، معنی اش این است که : اعتراض خواهید شنید بر انتخاب عطر :
پیف ، آقا سردرد گرفتیم :))
مشکی : آرام اش میکند ! خفیف میشود و تحمل پذیرتر !

پرفومنس : ( البته این نسخه ارسالی مهربد )
ماندگاری : عالی
پخش : بسیار خوب
سیاژ : خوب

دیگر نمیدانم چه باقی مانده ، از سویی صبح شد دوباره و ساعت ۷ شد !
خوب که اکثر کارهایش را همان پنجشنبه کرده بودم ورنه به این سادگی تمام نمیشد ، عطری قوی ، عمیق ، شلوع و پر سروصداست . الحق قدرتمند است و نامش مصما دارد بر وجودش .
بطریش را ندیدم اما برادر و خواهرانش را دیده ام قبلا ، زیبایند و لایق و اشرافی .
برندش هم که نامدار است و عطارش هم که نامدارتر !
عاشق مولکول ۰۲ اش هستم و علاقمند به کل فعالیتش .
در معدل : عطر قابلی ست .
قیمت : مناسب اش است ( کاری به ارزش پول خودمان ندارم ، هرچند زمانی برابر بود تقریبا با دلار و انقریب به پوند میرسید طبق برنامه )

دوستان نازنینم ، امید که مفید باشد .
روزی سراسر معطریت را آرزو میکنم برایتان .
ارادت ها تقدیم به شما
💐
59 تشکر شده توسط : هاشم پور شهروز رضایی
Kalan
لینک به نظر 18 آذر 1404 تشکر پاسخ به مهرداد
مهرداد عزیزم
جوان رعنایی که تنها : مهر میدهد و بس !
زمان از سویی و خرد جمعی ( جمع ما در عطرافشان ) از دیگر سو همه چیز و همه کس را الک میکند !
به همین سادگی جوان رعنا !
پس بگزاریم همگان مشارکت کنند که همه چیز را همگان دانند .
تمامی اندیشه ها الک میشود و بهترین آنها باقی خواهد ماند .
تمامی افراد ، چه حقیقی و حقوقی یا معکوس آنها نیز ایضا الک خواهند شد و تنها حقیقی هایی که حقیقیت میگویند باقی خواهند ماند
ادله :
از قدما بپرس یا به تاریخ عقب برگرد و مطالعه کن ، خواهی دید عینا همین بود و هست که معروض شد !
اتفاقات بسیاری را قدمای عطرافشان تجربه کردند و ازینروست که بسیار صبورند و آرام :)
این آرامش از بی توجهی نیست !
و اما :
داستان عطور از خودِ عطرها بر تعدادی هرچند اقلیت اند ( چون خودم ) شیرین تر است :)
لیک شما نیز حق دارید که :
بهتر است هر پیام ، همه جانبه باشد ، اینطور مخاطبین بیشتری ملذوذ شوند یعنی هم از داستان گوید هم اندیشه هم سخت افزار و هم نرم افزار .
لیک هر کس در رشته ای توانمند است .
مثلا : دیروز دیدم دوست عزیزمان جناب علیرضا دبل x حاضر شد خداراشکر .
ایشان بیش از هر کس بر روش ساخت آکادمیک عطور مسلط است . چندین سفر خارجه باین منظور رفته است . این یعنی چیزی از نرم افزار یا احساس عطرها نمیداند ؟؟
البته که میداند لیک نظرات او از باب ارزش یادگیری سخت افزاری ، در راس است !
ازینطرف همان دیروز نازنین عزیز حاضر شد خداراشکر !
او معکوس است ! یعنی بر داستان ها و احساسات عطور مشرف است !
فلانی به رازهای عطور !
بهمانی به لیر کردن آنها !
دیگری به هنر عطر ، آنیکی به صنعت عطر ، یکی شیشه عطر ، یکی افشانه ، یکی تاریخ عطور ، یکی روایح ، یکی نت ها ، یکی فلسفه عطور ، یکی مشابهات با کیفیت ، یکی قیمت های آنها ، یکی عکاسی از آنها ، یکی خواب آنها را میبیند و دیگری تعبیر خواب عطور را بلد است و .......... ، اووووه !
چند نفریم ؟؟
بخواهم بگویم باید به تعدادمان بگویم !!
سوال مهم :
کدامشان حق دارند بگویند و بنویسند و کدامشان حق ندارند ؟؟
از کدامشان حق ابراز نظر را حذف کنیم ما جمع عطرافشانی ؟
پاسخ :
اگر ، اگر ، اگر این حق را داشته باشیم :
هرکدام را حذف کنیم ظلمی بزرگ کرده ایم !
به چه کسی ؟
به کسی که حذفش کرده ایم ظلم کرده ایم ؟؟
نخیر ، او را راحت کرده ایم اتفاقا از زحمت !!
پس کی ؟
ظلم بر خود کرده ایم !
که محروم شده ایم از حداقل ، یک دانش !
حتی اگر آن کس از هوش مصنوعی بهره گیرد !!
یا کپی کند !
بنظرت دیگران نمیفهمند ؟
به سرعت خواندن نظر :)
و چه میشود ؟
از روی نظرش رد میشوند . تمام !
خود را خسته میکند اما زحمت ما نمیدارد !!
فقط زحمت مدیر بیچاره را !
که صبورانه میخواند و ثبت میکند !
که چه بشود ؟
که ما و عطرافشان تجربه کنیم و رشد کنیم .
خواستم بنویسم صاحب عطرافشان اوست ، دیدم خیر ، صاحب عطرافشان مائیم !
مدیر بیچاره تنها خادم ماست که مدااام در حال خدمت به ماست در سکوت مطلق !
هیییچ نمیگوید !
دلم سوخت برایش خصوص اینکه اکنون بر جایی ایستاده که اصلا و ابدا محق اش نیست !
لیک قبلا هم گفته ام : مشغول پرداخت بهاست ، روزگار دریافتش هم میرسد !
خواهیم دید همه !
خلاصه که مهرداد عزیزم ، جز مهر از تو انتظار نیست !
ما میدانیم که میدانی ، لیک :
این نام زیبا ، به دلیلی بر توست !
اجرایش کن !
خود میدانی که دوستتان دارم
:)
امیدوارم هیییچکس ، حتی آنکه تقلب میکند از جمع ما خارج نشود !
چرا ؟
چون کسی که تقلب بلد است توان معکوسش را هم دارد ، و بزودی که دانست تقلب عاقبتی نیک ندارد راه را عوض کند و آن روزست که :
شروع به خدمت این جمع کند با همه ی توانِ : خویش !
ارادت ها
💐
39 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾
Duro
لینک به نظر 18 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
درود بر دوستان بزرگوارم
جناب حسین رفیعی عزیزم
نظر رفیع شما در دیدن مهر را میستایم و من نیز خوشحالم از بودن در کنار شما . ارادت تقدیم شما وسپاس بابت دعای زیباترین

جوان رعنا ، رضوانی بهشتی
خوشحالم از دیدن مجددت
موافق ام با تو
این را هم بدان جوان :
کلمات مجنونین تنها زمانی ترجمان میشوند در ذهن ، که خواننده نیز خود حاوی این ژن در بطن باشد
حتی خودِ راوی در گذر زمان ، بر کلمات رجوع دوباره کند و بر معنی اندیشه کند که نیک میداند راوی واسطه ایست به انتقال معنی بر جویندگان اش !
ندانم که اندرون من خسته دل چه کس باشد ، که من خموشم و او در فغان و در غوغاست !
علائم :
- سرعت انتقال ، که مسبب اشتباهات نگارشی ست در املاء و انشاء
- پریدن مدام از شاخه ای به شاخه های دیگر که از باز شدن پوشه های مختلفِ داده در ذهن ناشی شود
- اخذ ادله از هنر ( عشق - معنی ) و نه از عقلانیت
- اثبات از طریق ادله های مختلف در هنرهای مختلفه
- آغاز در حین بدحالی و پایان در عین سرحالی ( که از علائم شاخص اتصال به شبکه مثبت و ایستادن بر پله ی عشق است ! )
- غیبت های مکرر و طولانی که اتصال در آغاز منقطع و با عبور سن ، تشدید جریان و افزایش اشتیاق ( که مهمترین عامل است ) ممتد گردد .
و بسیاری دیگر که در این مقال و مقول نگنجد !
ارادت جوان
و یادت باشد این "مخاطره" را : اینها که گفتم میتوانند حضور و نوع حضور تو را تغییر دهند !
گنج ، رنج دارد در پیش و پس !
این رایحه مکاشفه را هم بشنو :
عقل گوید شش جهت راه هست و دیگر راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
از راه رایحه دنبال کن گنج عشق را ، خوشبوتر است :)

و اما آبزورد عزیزم
آری ، میدانم میدانی ، از دیگر علائم مجنونین متصل همین است ، که گفت :
هم قصه نانگفته دانی
هم نامه نانوشته خوانی
که تمامی صفت های مقیود او ، صفات ماست ، که او نگنجد در صفات و عاری ست از هر صفت !
پس بسنده میکنم به ارسال موج یا تشعشع از دل !

و اما یک چیز بگویم بر بال تعقیل از فرشتگان زمینی ، مرتبط با موضوع سرکار خانم مرجان محمدی
مهمترین درس زندگی مرا ، مادربزرگم کلید زد بمدت یکسال ( کلاس اول دبیرستان بودم )
جزوه ای ۱۲ فصلی بنام : زن .
از انتهای اشتیاق ، خاصه ، فصل ۸ که زبان زنان نام داشت و روزی دو ساعت تدریس و تحصیل را میکشاندم به اشتیاق به ۳ ساعت ، و تازه پرسش هایم شروع میشد و تا دریافت این جمله ادامه میدادم :
خسته شدم پسر ، از قرار ، قیاس سن را نمیشناسی ! ( پیری او و جوانی من به توان )
تااا انتهای شرم که هرچه اصرار کردم به حذف یا تعویق فصل ۷ گفت نمیشود که این مهمترینِ فصول است و همه ی دیگر وابسته به این .
تا آنجا که دست بر بالای چشم میگذاشتم و با دست دیگر مینوشتم که رایحه ی لبو برمیخاست از من به شرم و تا میگفت : درس امروز تمام شد پرسشی نداری ؟ هنوز "تمام شد" را نگفته بود من از اطاق خارج شده بودم و تنها میشنیدم صدای خنده و تصدق های او را !
این آغاز و سپس پیگیری همین مسیر به آزمون و خطا و انتاج باعث شد بر این دانش مسلط شوم تا آنجا که با یک نظر بر صورت ، شنیدن یا خواندن چند جمله از ایشان ، دقت بر انتخاب واژگان آنها و چندین موارد دیگر ، بطن ، ریشه و اندیشه را ببینم ایضا مسیر پیش رو را به حدس !
اکنون به لطف خدا و این دانش ، بسیار زندگی از خطر جدایی نجات و بسیار زندگی های موفق به انتخاب صحیح آغاز گشت خداراسپاس .
اتفاقا نمیدانم کجا ، در همین عطرافشان بر جوانان نوشتم تنها یکی از چندین نصیحت الماسین را که :
زن خوب برای خود انتخاب نکنید !
که "مادر" خوب برای فرزندانتان !
با اینحال خودم هرگز ازدواج نکردم و این باعث تعجب همگان است :)
که این از تعادل میزان خیزد !
برخی اوقات مطالبی به زنان اطراف که اغلب از دوستان اند میگویم که :
بروید و فلان گنج و حس را که در خود مثبوت دارید و بیخبرید آزمایش کنید !
سپس خود یا همسرانشان تماس میگیرند با اشتیاقی زایدالوصف یا در برخی موضوعات با اشک که : این را ما خود نمیدانستیم که زنیم تو از کجا میدانی :)
حال در مورد خانم مرجان عزیز که سرشتی پاک و مهیر دارد :
کلمه ی وای از اشتیاق صادر شده و صورتکها ، ناشی از اشاره ی حقیر است بر انتخاب کلمات طناز شما !
هرچند که خنده ما مردان اغلب اوقات خصوص در شرائط حاضر رایحه ای تلخ دارد لیک زنان هماره به شیرینی و شادی میخندند که لایق آن اند بی شک
، حتی بر طنز تلخ ، که در بطن خود مثبوت دارند نهفته که : این جهان ، جز بازی نیست و شادی از اجزاء لاینفک بازیها !
لیک حتی حقیقت آن را در ناخودآگاه خود مثبوت دارند و ازین روست که خیلی زودتر و بیشتر از ما مردان ، میگریند !
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی ، نه از روی مجاز !
یک چند درین سراچه بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم ، یک یک باز
زنان خصوص زنان ایران زمین ، لایقند بر رقص و آواز که دیرپائیست "او" را یافته اند و ما مردان موءظفیم که این شرایط فراهم کنیم .
و اما :
آن پاراگراف پای‌کوبی چه لذتی بمن داد وصف ناشدنی !
زنده باد و چنین باد و آمین !
حضورت کماکان جان و جلا ، اندیشه طلا و معنی بقاء
چنین باد و سپاس بابت رایحه شیرین آرزوهای نکو

سالها پیش که کتاب :
زنان ونوسی و مردان مریخی
چاپ شد ، بلافاصله تهیه کردم !
با وجودیکه اشتباهات بسیاری یافتم در ترجمان زبان زنان در آن ، که ناشی از عدم توجه موءلف یا مترجم بود ( در قیاس با آموخته های خودم ) ، لیک این کتاب را بسیار مثبت و فتح بابی یافتم بر شروع تحقیق زنان و مردان از ترجمان زبان یکدگر به زید مهر !

بر بالای سر ما آینه ایست مقعر که دانشمندان ، نام روح جمعی بر آن نهاده اند ، کار این آینه چیست :
آنچه را شما در ذهن یا رویا میپرورید حتی بدون اینکه بر زبان آورید ، به این آینه میتابد و آینه آن را به تمامی آدمیان منعکس میکند !
ازینروست که بارها شده :
به مطلبی یا موضوع و موردی ، اندیشیده باشید و مدت کوتاهی بعد ، کسی دیگر همان را یا پاسخ را به شما منعکس ، قول یا نقل قول کرده باشد !
در مقیاس کوچکتر ، آنرا تل پاتی نامند !
یا پرسشی در ذهن پرسیده باشید و مدتی بعد کسی پاسخ را به شما گفته باشد بی آنکه در جریان سوال یا خواست شما باشد !
یا اختراعی در سر میپرورید و آنسوی زمین کسی دیگر مشغول آن میشود !
پس دوستان عزیزم :
نیک بیاندیشیم ، نیک تصور ، تفکر و تعقل کنیم .
کوچکترین شکی نداشته باشید که همان نکوئی هایی که تصور یا آرزو کرده ایم ، بر ما و همه ی ما خواهد تابید

باور کنیم تمامی بدیها ، زاییده ی خود ماست ورنه خدا نه بد صادر کند و نه دخالت دارد
خداوند ما قوانین را تصویب کرد ، اجرای درست یا نادرست آنها با ماست
ما گرفتار صادرات خودیم !
از ماست که برماست !
ارادت ها تقدیم به همه شما
💐
29 تشکر شده توسط : 𝒜𝓎𝓁𝒾 امیر رنجبر
Duro
لینک به نظر 16 آذر 1404 تشکر پاسخ به Absurd
آبزورد عزیزم
درودها
دیشب پاسخی طولانی بر تو نوشتم از بیوفایی های روزگار ما که به صحت ، دقت و تیزبینی گفتی : ما را در مسیر تندباد کاشتند ، ازین که کسان من چه تاوان دادند قانون اوج و حضیض را و اینکه این حقیر چگونه تنها مانده ام درین خاک طوفانی که هرچه اصرار کردند به الحاق و آرامش هجرت ، گفتم همینجا چشم گشودم همینجا نیز تن به خاک خواهم سپرد !
لیک سپس پاک کردم و آن کلمات را از قلبم به قلبت هدایت کردم !
کلمات و دانش تو بوی طلوع و موی سپیده میدهد ، درودها بر تو !
و اما نمیتوان بر زیر بار سنگین کلمات تو ، لبخند نزد :)
این هنر موی سپیده است که : یافته است نور را !!
هرچند که هنوز همره شبانگاه باشد و مُشکی رنگ !
و باز اما : سرّ آنست که همه سر از خاک طوفانی برآورده ایم لیک از ریشه دست بهم داده ایم آنهم دستانی معطر !

"بلکه محصول آبدار همان سری است که از حاصلخیزی رو به جریان یافتن دارد و تجری به ارتکاب سرقت از زمین‌های مجاور:)"
میبینی ☝️ ! میشود نخندید ؟ یک بار به معنی اش و یک بار به منظور اش !

و : البته که ما را دیده ای و میشناسی که ما : خود تو ایم !
"رایحه از قضا بهانه‌ای موجه و پرزور است برای این تراکم:)"
و اما مسیح یاغی بود و بقول خویش هرکجا پای می گذاشت حکم اخراج می گرفت :) یاد یادگار کلماتش گرامی .

من اگر نباشم ، دیده میشود ؟
چه درست گفتی لیک از این نظرگاه :
اهمیت "من" کجا و بزرگ اهمیت "دیده" کجا !
که تا دیده نباشد ، منی نیست !
پس من هیچ اهمیت ندارد بلکه دیده که شماهائید عزیزم :)
اما وقت : زمان ، حتی تا دنیای دیگر نیز با ماست حال اینکه مکان می نهیم !
تا برسیم به گاهِ بی زمانی !
زمان با توست که : اینگونه میدرخشی !

و چه درست گفتی ایضا حکایت واعظ را که حکایت امروز ماست !

کی و چرا چنین شد ؟ بقول فرمایش جنابتان : جایش اینجا نیست ، کجاست ؟ اینهم جایش نیست :))
چقدر خندیدم حین خواندن آن ، خنده ای تلخ که اشک به چشم آورد !
گرلن ، مال و مونتال ، منتظرم به اشتیاق که عطر کلمات ات را ببوسم ! ( نوشتم ببویم گوشی ام ببوسم را ثبت کرد دیدم این درست تر است پس تعویض نکردم ! )
ببین حضور این حقیر ِ هیچ ، که اگر مولکولهای تنم از حرکت ایستند نوک سوزنی تنها ، از جمع هسته های اتم های تنم میماند ، چه برکتی عظیم دارم که حضور همچو تویی را سبب شود به بهانه ، ایضا دیگر دوستان معظم ، مهیر و کوچکنواز این خانه .
کاش وسعت برکت حضور ایکاروس را نیز می داشتم که درین تندباد به عطرش نیازست !
در انتها ، من کهتر همه ی شما عالیجنابان معطرقلم ام که زمان مینهید و عطر می پاشید به کالبدهای ما !
هستید که هستم
💐
30 تشکر شده توسط : جلوه 𝒜𝓎𝓁𝒾

تمامی خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می باشند و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون اجازه مدیران آن غیر مجاز بوده و تبعات آن بسته به نوع تخلف، متوجه افراد خاطی خواهد بود.

Iran flag  Copyright © 2026 Atrafshan