هومون عزیزم
درودها بر تو
اکنون فرصت ندارم پس موجز گویم نه تفسیر ، اما : مکفی !
دقیق میدانم چه میگویی :)
لیک ، میپردازم از درگاهی دیگر ، که دوستان عزیزم ، دید ، اشاره و پرداخته اند :
با نظر محسن جمالیان عزیزم موافق ام !
اکنون زمان رفتن نیست ، بگذار رایحه ی "واپسین" را از پسِ رایحه ی غبار و گرد و خاک و دود ببوئیم !
بسیاری از دوستانمان اکنون یک پای بیرون گذارده اند و یک پای درون !
لیک ما مانده ایم که : زمان بودن است !
اینهمه سااال ماندیم ، به بوییدن رایحه آرزوها باز هم میمانیم تا بوییدن عطر رفاه !
الان تلویزیون خواند در یک فیلم ایرانی :
که صبح تا شب ، بیرون کار میکنیم تا شب درون خانه رایحه ی "یک لقمه نان" داشته باشیم !
زن و مرد دنبال راهی میگشتن و عهد بستن ، نون و پنیر یا کباب دل خوش میخواد !
میبینی ؟؟ شاهد از غیب میرسد :)
خدا زنده اس !
و اگر ، رایحه شادی و رفاه تجربه نکردیم ، که این کمترین حقِ حس بویایی ماست به چشیدن ، آنروز همه با هم میرویم به جوییدن و یافتنش ، هرچند شخصا هیچ رایحه ای را زیباتر از رایحه دامان مادر سراغ ندارم !
هرچند که دامان اش خاکی و آلوده به عطر اشکهایی حزین باشد !
میمانیم به افشاندن عطر شادی بروزگار ناشادی !
میخواستم بنویسم : تا خدا چه خواهد لیک یافته ام که : خدا همان خواهد که ما خواهیم :)
بروم ، که اگر نروم همان یک لقمه نان هم ندارم
دوستان عزیزم
درودها و سلام ها
تا مدیر عزیزمان مرخص نکرده مرا با موزیک :) این چند ریویو باقیمانده دکانت های مهربد نازنینمان را تقدیم کنم !
خبری که مرا بسیار خوشحال کرد تماس مهربد عزیزم بود چند شب پیش ، که خیالم را آسوده کرد به سلامتی اش خداراسپاس .
گویا مسافرت بوده چند هفته ای را ، امید که شادترین باشد که لایق است ، این جوان سخی و مهرپرداز و عطرافشان !
و اما این عطر ناز :
یادتان هست گفته بودم عطور لایق بر پوشیدن در منزل ، کمیاب اند ؟
منظور از منزل ، خانه خودمان نیست ، بلکه منظور کلا عطور زیر سقف است که شامل منزل خودمان ، بستگان و یا مهمتر از همه : میهمانی های خانوادگی یا حتی نیمه رسمی است !
عطرهای قابل استفاده در منزل ، از هر باب سخت تر اند از مابقی ، که باید تمامی آیتم ها را دارا و بسیار پارامتر را رعایت کنند !
خصوص میزان پخش و پروجکشن را ، که بسیار حائذ اهمیت اند و اگر کمی ، تنها کمی ضعیفتر یا قویتر جلوه کنند ، آنوقت میتوانند شکایت مخاطبین را به دنبال داشته باشند که ای کاش این رایحه جذاب کمی قویتر یا ضعیفتر میبود !
این عطر به حق ، نمره ی قبولی گرفت از من بابت مواردی که معروض شدند !
دوستان عزیزم ، هر عطری که در برندهای صاحب نام ، شهیر و بزرگ ساخته میشوند ، از زیر ذره بین چندین کارشناس خبره عبور میکنند و اگر بابت هر آیتم جداگانه نمره قبولی نگیرند و سپس در معدل قبول نشوند ، هرگز به تولید انبوه نرسند ، که برند راجع به هر چیز ریسک کند راجع به درآمد ریسک نخواهد کرد !
منتها ما ایرانیان بالاخص ، عطر را تنها محصولی میدانیم که بویی خوش داشته باشد و از آن مهمتر : پرفومنس قوی داشته باشد !
در غیر اینصورت مردود است از دید ما :)
قدیم ، تعریف عطر همین بود !
مایعی خوشبو و مانا !
لیک امروزه ، عطور طبقه بندی و شاخه پردازی شده اند ، دقیقا همچون یک درخت بزرگ !
که برای هر دسته و رسته ، عطری با مشخصات همان درخواست تولید میشود .
از نظر من پرفومنس این عطر ، باتوجه به هدف ، مقصد و مقصودش ، کاملا نمره ی قبولی میگیرد !
یونیس.کس است ؟
بله ، اما :
کدام مردان ؟
مردان شیکپوش ، مقید ، آداب دان ، مهربان و از همه مهمتر : هنرمند !
آنهایی که دستی بر ساز ، موسیقی ، شعر ، سینما یا سایر اقسام هنر اند ! کمی وسواسی در نظافت و هارمونی پوشش !
در میهمانی هایتان ، در فامیل ، حتما چنین مردانی را دیده اید !
گویش ایشان و نحوه ی تکلم شان فرق دارد !
همیشه منظم اند ، شیک پوش ، هارمونی دان ، سر و صورت اصلاح کرده ، اهل شعر و شعور و مهمتر : معطر !
کدام زنان ؟
شوخ و شنگان زیبا ، لبخند لحظه ای لبهایشان را ترک نمیکند ، وقتی میخندند دندانهای ردیفشان دیدنی ست !
پر سر و صدا ، شلوغ کن ، فرز ، با آرایش ملیح !
بر سلیقه پوشش ایشان دقت کرده اید ؟؟
رنگ تند ، غلیظ و جیغ نمیپوشند ! چرا ؟
چون خودشان شلوغ اند :) این یعنی توازن !
قلبشان هم الماسین است :)
برعکس ، آنها که ساکت و سنگین اند ، اغلب رنگهای غلیظ ، مثل مشکی یا قهوه ای سوخته ، سورمه ای و زرشکی تیره ، یا رنگهای تند میپوشند ، مثل سبز فسفری یا قرمز جیغ !
سن ، در انتخاب رنگ پوشاکشان دخیل است لیک همه معمولا تیره پوش اند !
اما شک نکنید ، قلبشان روشن و نورانی ست !
معمولا آرایشی تند دارند .
تمام زنها گل اند ، لیک همچون تنوع گلها ، هر یک بویی زیبا و منحصر بفرد دارند .
برخی از درون پرهیاهو اند و از بیرون آرام ، و برخی از درون آرام و از بیرون همچون بمب شادی و سرور :)
البته اینها که از پوشش گفتم ، برای مراسم رسمی یا ویژه مثل عروسی ها ، عقدها ، پاتختی ها و تولدها نیست ! آنجا پوشش ها ، از قواعد و قوانینی دیگر تبعیت کنند !
خلاصه : بر همه چیز دقت کنید !
که چرا این ؟ جبر یا اختیار ؟ ارتباط با شخصیت و روان ؟ پوشش و عطر ، زبان روان و شخصیت اند !
نکته : این عطر ، زنان را بسیار زیباتر ، عمیقتر و باشکوه تر جلوه میدهد !
خصوص قلب و پایه اش !
خب ، نکته مهم در خصوص این عطر :
نت های گل صد تومانیِ بسیار زیبا و آسمانتوسِ چشیدنی را درین عطر بشناسید !
این عطر مرجع خوبیست بر این دو نت !
》گل صد تومانی :
آن رایحه ی قوی ، غلیظ ، شهد مانند و گلی ویژه را که شبیه شمعدانی ست ( تلفیق رز و یاس ) در قلب این عطر ، که به وضوح میرقصد و رایحه میپراکند ، گل صد تومانیست !
فرقش با شمعدانی این است که غلیظ تر است ، عمیق تر است و شیرینی اش مغلوب است ، یعنی وجه ی شیرین اش به وجه گلی اش میبازد ، چینی ها گل صد تومانی را پادشاه گل ها مینامند !
》گل آسمانتوس :
osma : معطر و anthus : گل
رایحه : گلدار سفید ، هلویی ، بنفشه ای ، شیرین ، شیری ، زردآلویی .
ویژگی آکوردی : رایحه ای شبیه چای سیاه دارد .
آن رایحه چای مانند میوه ای گلی ، مربوط به آسمانتوس است در قلب !
■ نت های پله ها :
این نت ها را به خوبی و راحتی میتوانید در پله های این عطر تشخیص دهید :
》پله اول ، تاپ نت
لیمو شیرین ، پوست لیمو شیرین ، گریپ فروت ، آسمانتوس ، سایه ی چوب سدر ، فلفل صورتی
زمان پله : بین ۳۰ تا ۴۵ دقیقه ، وابسته به نوع پوست
》پله دوم ، قلب
گل صد تومانی ، گل آسمانتوس
و سنبل ختایی که رایحه ای :
سبز ، گیاهی ، علفی ، خاکی ، فلفلی ، تند ، مشک دار ، شیرین و غنی دارد .
قدمای مذهبی آن را ریشه روح القدس مینامیدند !
لیک سنبل ختایی درین پله و عطر بسیار ملایم تر است از دوی دیگر و در پشت آنها ایستاده ست
زمان پله : طولانی ، بر پوست من ۴ ساعت !
》پله سوم ، پایه ، درای داون
وتیور ، سدر ، چای .
زمان پله : طولانی
رنگ رایحه : رنگ این عطر گلی ست !
با رنگ های گلی خصوص صورتی ، سفید ، یاسی ، آبی و ... راحت سِت میشود ، فقط رنگ ها باید باز و ملایم باشند !
برای مردان : رنگ قهوه ای ، ذغالی و خاکی ، نت های درای داون را پررنگ کند .
لیک پیراهن صورتی کثیف ، آبی روشن و لیمویی باز عطر را زیباتر اما با وجهه مردانه تر جلوه میدهد !
این پوشش نیمه رسمی میهمانی بود که عرض شد ، برای درون منزل خویش توفیری ندارد ، معمولا در منزل از پوشش روشن چون سفید استفاده میشود که اتفاقا عالیست با این عطر .
پرفومنس :
از نظر من عالیست برای استفاده در محیط بسته مسقف !
نکات مهم را فکر کنم گفتم ، چیزی دیگر یادم نمی آید ، اعصابم خراب است !
پس از شام مشغول برداشتن کنجدهای نان بر زمین ریخته بودم که فهمیدم یک مورچه را بجای کنجد نیمه جان کرده ام ، او هم داشت غذا میخورد ، گویی زهر مار خوردم :(
ذره بین بیار ، کدام دست و پایش شکسته است ، اصلا این یک مورچه کجا بود و ... !
لنگان لنگان رفت لیک گویی دست و پای من شکست !
پ ن :
- آقا جان اتفاقی نیفتاده ! جناب مدیر ما این روزها تحت فشار است ، از بیرون و درون !
خودتان تفکر کنید در خصوص این روزها ، حدس خواهید زد !
بر خانم مونا نیز جایی نوشتم ، و ایشان نیز بخوبی درک کردند !
چند روز پیش بر من نوشت :
فلانی ، خدا شاهد است وقتی مجبورم نظری را حذف کنم آنقدر ناراحتم که کل روزم را تحت الشعاع قرار میدهد و مدام به آن فکر میکنم !
مدیر ما جوانی لایق است ( از کجا دانستم ؟ نه افتخار دیدار داشته ام و نه سعادت گفتگو ، حتی اسم ایشان نمیدانم لیک بیش از انشائشان ، ایشان را میشناسم ، حتی میدانم چه زمانها در طول روز ، چگونه حالی دارد ! مثلا صبح ها کمی نگران و کم طاقت اند ، عمده ی نظرات حین صبح رد تایید میشوند لیک از عصر به بعد شادمان تر اند :)
مثلا چون مرا محترم میشمارد و از بزرگی خویش ، مرا بزرگتر ( از سن و نه دانایی ) میشمرد ، تغییرات را از من شروع کند هرچند که همه ی دیگر اعضاء همان کنند که من .
پیش خویش گوید : وقتی بر پیر مردان :) قانون اعمال کنم ، جوانان نیز تبعیت کنند و ناراحت نشوند !
عیب ندارد ، بلکه این نشانه ای خوب است ، تنها زحمتش بر من اینست که باید خط کشی کنار خویش بنهم و در انتهای کار ، قبل از ثبت نظر ، یک خط کش بگذارم و اندازه بزنم تا از حدود خارج نشده باشم :)
هرچند که دقت کردم بر این ریویو ، لیک اکنون ساعت ۶ صبح است !
معنی اش اینست که جناب مدیر نازنین و خندان ما ، صبح این نظر را خواهند دید !!
خدایم رحم کناد :))
میترسم فراموش کنم یا پاک شود ، ورنه صبر میکردم و غروب ثبت میکردم :))
خلاصه که او یک نفر است و ما چندین !
من درک اش کنم .
و یک نکته بسیااار مهم :
من آدمی نیستم که "لطف ها و مهرها" فراموش کنم ، بر بی بویان نکرده ام ، برسد به خوش بویان و معطران !
ارادت ها
با عطر لبخند 🌹:)
دیشب داشتم به این مورد فکر میکردم :
که تمااام عمرم را درگیر این داستانها بودم :
- باز رفتی سراغ عطربازی ؟؟
- هم دوباره عطر خریدی ؟؟
- پسر جان تو بیماری ها !!
- یه بوی جدیدی میاد ، دوباره عطر خریدی ؟؟
- تست ؟ تو گفتی منم باور کردم !
- پس عطر دوستته ؟ خودتی !
- پدرم : خدااای من ! پسر عزیزم ، شاخه ی شمشاد ، درسته که من هم عطرباز بودم ، اما من نمیرفتم تمااام شیشه های گالری عطر رو بیارم در اطاق ام سپس یک شیشه انتخاب کنم ! "همانجا" یک شیشه انتخاب میکردم و می آوردم منزل ، توجه فرمودید ؟؟
- کسی یادش میاد کامبیز دروغ گفته باشه ؟؟
بقیه : بله ، فقط راجب خرید عطر !!
- یعنی چه ؟ اینا همه اش هدیه اس ؟؟ چطوره که "همه" به ما عطر هدیه نمیدن ؟؟
- یعنی امسال تو فقط عطر هدیه گرفتی !!
- یااا خدا ! همه اش مال خودته ؟؟
- شنیدم یه مغازه عطرفروشی رو چند روز پیش زدن ، هاااا ؟؟
- این عطر جدیدی که "خریدی" خوب نیست !
من : کدام عطر جدید ؟؟
اون : دم خروس زده بیرون ، نکنه میخوای بگی دماغ من مشکل داره ؟؟
- آقا تا حالا کسی رو دیدی پول نون شبش رو عطر بخره ؟؟
بقیه : نه ! مگه اینکه دیوانه باشه !
اولی : هیسس ، نشسته اینجا ، میشنوه !!
- آقا این چه مسخره بازیه ؟؟
عطر شب ، عطر روز ، عطر عصر ، عطر طلوع ، عطر غروب ، عطر باران ، عطر آفتاب ، عطر زمستان ، عطر تابستان ، بهار ، پاییز ، مهمانی ، عروسی ، عطر چیز ، جشن فلان ، مراسم بیسار ، اتفاقات ویژه ، رنگ لباس بهمان ، اووووه !
اونیکی : عطر دستشویی و حمام یادت رفت !!
یکی دیگه : تازه ، اون کارم عطر داره !!
اولی : گفتم عطر "چیز" دیگه !
دومی : عه ، فکر کردم "اتفاقات ویژه" اون بود !
من : لا اله الا اله ، چه گیری افتادم با شما ، آخه شماها نمیفهمین ، تقصیر منه ؟؟
- میگم تو "یک" سیگار میکشی ، برا اون یه سیگار ۵۰ تا عطر داری ؟؟
- پسر ، پیامبر که عطرباز بوده باید بیاد سر کلاس عطربازی تو !
- برای نهادن چه سنگ و چه زر !
- هی پولاتو بده شیشه ، استفاده ام که نمیکنی ، بعد که خراب شد بریز دور !
من : عطر خراب نمیشه !
اون : میدونم ، تو خراب میشی !!
- جل الخااالق ، آقا اینا همه ، بوهاشون با هم فرق داره ؟!
- اییینهمه کت و شلوار و لباس مختلف ، اینهمه عطر ، میگم تو برا هر دست لباس یه شیشه عطر میخری ، یا برا هر شیشه عطر یه دست لباس ؟؟
من : آقاجان من بیش از ده ساله که نه لباس خریدم ، نه عطر ( این راسته واقعا )
اون : آره ، راست میگی ، معلومه !!
- من یه عطر دارم دماغم از کار افتاده ، چجوریه که تو اینهمه داری و همه میگن دماغ فلانی ؟؟
- میگم عطرِ چیزم داری ؟؟
من : عطر چیز چیه ؟!
اون : دی ، همون چیزه دیگه !!
- یه عطر بده برا گربه ام .
من : چرا برا گربه ات ؟؟ برا خودت نه ؟
اون : اونو که میدی !!
- یکی از دوستام که مواد میکشه :
سخی جان قربونت برم ، من درسهااا یاد گرفتم از تو !
من : از من ؟؟ در چه مورد ؟؟ خنثی کردن بو ؟
اون : جاسازی دیگه !!
- دوباره عطر خریدی ؟؟ نخیر ، این آدم نمیشه !
- تو عطر بخر منم چکش میخرم !
- میگم پی پی اژدهای هفت سر هم بوئیدی تو ؟
من : آره ، اما اگه گفتی چرا فقط یکی از هفت اثر بوی تو رو میداد ؟؟
اون : هااا ؟! اثر ؟ کدام اثر ؟ هفت اثر ؟!
- میگم اون عطره که "باید" به من بدی ، چه بویی داره ؟
من : بوی دماغِ سوخته !
- تو اگه جرئت داری یه عطر دیگه بخر !
- بازم عطر ؟ فکر نان کن که خربزه آبه !
اونیکی : بازم به خربزه ، عطر که آبِ آبه !
اولی : راستیما ، عطرای امروز !
- عطر خریدن کم بود ، عطرسازیم اضافه شد ؟
- ببین کیا ( یعنی ما ) کیا رو پولدار میکنن !!
- میگم بین اینهمه عطر ، بدترینش کدومه ؟
اونیکی : اونکه تو بپسندی !
اولی : نه واقعا میخوام بدونم چه بویی میده !
دومی : بوی جوراب تو !
اولی : دیدی کامبیز جان ، یه عطر بهم بده تا این دیگه اینو بهم نگه !
من : توی این سناریو که ریختین ، من دیالوگ ندارم ؟؟ بگو یه شیشه عطر بده دیگه ، راحت !
دومی : پس یکی ام بده من !
- چرا نمیای توو ؟
من : شما برین منم میام
یکی از اونا : میخواد بره سر جاسازش توو ماشین ، حتما دوباره عطر خریده !
- خب ، هدیه ی کامبیز که معلومه چیه ، باز کن ببینیم بوش چطوره !
من : دی ! از کجا معلوم که عطر باشه ؟؟
اونا : برو بابا ! یالا باز کن از کنجکاوی مُردیم !
- ازین به بعد هر چی عطر بخری مال ماست !
- میخوای عطر بخری ؟ بخر ! فقط قبلش باید ده برابرشو نقد بدی به من !
- عه ، کامبیز کتاب هدیه آورده !!
اونیکی : محاله ، حتما داخلش عطره ، مثل فیلما که اسلحه میذارن داخل کتاب !
یکی دیگه : حتما خوشبو کننده هواست به شکل کتاب ، باید بذاری رو طاقچه !
یکی دیگه : نخیر ، کتاب عطرسازیه حتما !
من : لا اله الا اله ! مولانا عطر نیست ؟؟
همه : عه ه ه ه ، بابا ما کلی حدس زدیما !!
- تو فقط دماغتو تربیت کردی ؟؟
- دیروز یه عطر دیدم تو خیابون که توی کلکسیون تو نیست ، چطور ممکنه همچین چیزی ؟؟
- شنیدم چند ساله که عطر نخریدی !! راست میگن ؟؟
من : آره
اون : حالا دیگه باور کردم آخر دنیا شده !!
- توی بازیهای خانوادگی :
نوبت منه ؟ رنگی که توی عطرهای کامبیز نیست
بقیه : عه ه ه ، آقا این خیلی سخته !
یکی : رنگ آخرت !
اونیکی : اتفاقا چند تا عطراشو بهم گفت بوی آخرت میده !
بقیه : بابا ، رنگ نه بو ! همه رنگی هست توشون
اولی : باشه ، پس عطری رو بگین که بلد نیست
من : دوباره منو سوژه کردین !
یکی دیگه : خدایی عطری هست که تو بلد نباشی ؟؟ ( این ماجرا مال خیلی سال پیشه )
من : بعله ، صدها عطر هست !
همه : آآآ ، مگه چقدر عطر هست تو دنیا ؟؟
- میگم رایحه سازی ، آخری هم داره ؟
اونیکی : بعله ، رایحه مرگ !
یکی دیگه : کامبیز جان ، بوی مرگ چه شکلیه ؟
من : خفه ! ، ، ، تقریبا این بوئه !
اونیکی : دی ، کامبیز جان تو که ازین اخلاقا نداشتی !
من : یعنی تو این موزی رو نمیشناسی ؟؟ اشاره و لبخندشو ندیدی ؟
اونیکی : جل الخالق ، تو که روت اونور بود !
من : رایحه ش رسید ! ( توی زه استیل قاب نقاشی روبروم دیدمش :)
همه : آقا این کامبیز خیلی عجیبه ها !
یکی : من بارها ازش ترسیدم !
اونیکی : بعضی وقتا میگه رایحه لبخندا ! اما اشاره ؟
یکی دیگه : اشاره رایحه داره دیگه ، وقتی تو جاییت رو حرکت میدی باد تولید میشه بعد
من : اراجیف کافیه ورنه رایحه بادمجان زیر چشمِ چپ همراه با باد هوکِ راست رو میچشین همتون الان
- و ....
میتونم ۲۴ ساعت ادامه بدم
دیشب صفت "شیرین زبان" که جناب خردمهر به لطف در نظرشان قید فرمودند ، مرا به دو خاطره شیرین برد از دو استاد دانشگاه ، که یکی مرا شیرین زبان خطاب میکرد و دیگری که ارمنی بود و شلوغترین کلاس دانشگاه را داشت مرا شیرین بیان خوشبو مینامید !
داستان های این دومی ، زیبا و خندان است که انشاله روزی همراه ریویو عطر آن روزگارم تعریف خواهم کرد اگر زنده بودم .
سپس یاد این خاطرات افتادم که استاد ، ربع ساعت اول کلاس را میگفت : شیرین بیان خوشبو ، بگو !
و من که اغلب نمیدانستم چه بگویم ، از همه چیز میگفتم خصوص از عطر و همه میگفتند شیرین ترین لحظات ما ، همین ربع ساعتهای این کلاس است !
استاد میگفت : میبینی شیرین بیان خوشبو ! شلوغی کلاس بابت من نیست ، بابت توست !
:)
عمر گران میگذرد خواهی نخواهی
سعی بر آن کن نرود رو به تباهی
مطلب دل را طلب از سوی خدا کن
زانکه بود رحمت او لایتناهی !
پ ن :
این متن را چرا نوشتم ؟
این روزها هر عیبی که دارد ، خواصی نیز دارد !!
عطر خریدن اجالتا لغو شده ست !
معتادان ترک کرده اند !
عطربازی اجالتا کرکره اش پایین است !
چون حوصله نیست و از سویی هم خطراتی در بین هست برای شیشه ها ، اکثرا جمع و جور کرده اند و ازین باب هم دیگر خبری از آن حرفها نیست :)
من که سااالهاست جمع کرده ام ، حتی لباسهایم را ، و دیگر هیچ نخریدم !
البته همه که چند عطر ندارند ، باید بخرند و خوشبو باشند .
برخی هم که هرچه ما فقیرتر شویم ، ایشان ثروتمندتر میشوند :)
یادتان نرود این نکته مهم اقتصاد را :
پول در جامعه ، کاملا ثابت است ، پس اگر نزد کسی جمع تر ( بیشتر ) شد معنی اش این است که از جاهای دیگر کاسته شده است !
انشاله که روزی چندین عطر بخرند !
بهرحال که برخی "باید" عطر بخرند ، چه گران چه ارزان ، نمیشود که خوشبو نباشند و حال که مجبورند بخرند ، چه بهتر که بهترینش را بخرند !
خلاصه که حُسن این روزها کمتر شنیده شدن این حرف هاست !
میدانم و شک ندارم که همه تان شنیده اید ازین دست جملات :))
شما جوانان نشنیده اید ؟؟
صبور باشید ، نوبت شما هم میرسد :)
ارادت ها
امید که لبخندی بر لبهای زیبا ، زیباسخن و معطرتان نشسته باشد ، که هفته با لبخند آغاز کنید و با لبخند پایان دهید بلطف و مهر خدا
:)
یک مطلب هم در خصوص فرمایش جناب مدیر عزیزمان مضاف کنم :
این ، همان تغییری ست که چند روز پیش عرض کرده بودم .
مدیر عزیز ما چون مرا دوست دارد همیشه تغییرات را از حقیر شروع کند :)
لیک مطالب خط آبی که ممکن است از بحث عطر خارج شود آیا کماکان هست یا خط آبی نیز حذف میشود ؟
پاسخ مدیر : سلام عرض ادب
وقت بخیر
نظرات غیر مرتبط با محصول طبق قوانین جدید بخش نظرات دیگر امکان تایید ندارند
و می بایستی در بخش ( فروم : خاطرات عطربازی ) ثبت شوند
کاربر زمانی که وارد صفحه محصول می شود می بایستی در مورد خود کالا اطلاعات کسب نماید.
مورد مذکور شامل تمام کاربران می شود و می بایستی تمام کاربران رعایت کنند.
با احترام فراوان
نظرات پاسخ که با خط آبی هستند ممکن است از بحث در مورد عطر فراتر رفته باشند ( تا حد مشخص مشکلی ندارد )
خوووب !
شکر خدای را چگونه بجا آوریم ازینکه بانو مونای زیبای این خانه ، روی برگرداند به سمت ما به لبخند چون ماه شب چهارده با آن دسته گل سرخ ، و سپس نور خدا بر ما جاری و گسترده شد ؟!
چه کار بسیار بزرگی کرده ایم به نیکویی ، که خدای مهربانمان هرآنچه زیبای کم نظیر هست در این سرزمین الماسزاد ، همه را یک به یک جمع کرده ست و میکند کماکان درین خانه معطر که هر نفر شمعی معطر در آن روشن کرده ست بیادمان نور خدای اهورا !
چند شب پیش ، تصویر اکانت یکی از بانوان را می دیدم که مخلوقی ست در نهایت زیبایی !
به خدای قدرقدرتِ شدیدالقوای خود گفتم :
هیچ معلوم هست چه میکنی آقاجان ؟؟
کمی آرام تر ! ما که چون تو شدیدالقوا نیستیم ! چشمانم ضعیف شد ، انقریب باید عینک ته استکانی بزنم :))
که گفت بر رخ خوبان نظر خطا باشد ؟؟
خطا بُود که نبینی روی زیبا را !
لیک آخر کدام را ببینیم به دیدن قدرت تو ؟!
یک از یک زیباتر ! در صورت ، در سیرت ، در کلام ، به تمام !
هوش از سرم پرید ، تا صبح در عطرافشان میچرخیدم :)
گفتم اگر روزی عطرافشان دعوت به حضور اعضاء کند ، من باید با آمبولانس بیایم و کیف ام پر باشد از قرص قلب و فشار خون :))
من اگر مابین اینهمه زیبایی و نور خدا قرار گیرم ، محال است از هوش نروم :)
توان تحمل اش در من نیست :)
امشب نیز سرکار که روی برگرداندید سمت ما پروانگان زیبایی پرست ، دیگر باید تا صبح گرد شمع وجودتان بگردم به نیایش و تعظیم و تسجید به پروردگار زیباساز خود :)
برخی اوقات دوست دارم همچون ماتریکس از گوشی عبور کنم و بیایم آنطرف بگویم سلامن علیکم :)) آمدم عطر شما ببویم و سخن دل بگویم و رفع زحمت کنم :)
حال شما بگو فلان جا بمب خورده و شیشه ها بر زمین ریخته و ... !
من میگویم : جواب بمب شماها را که دهد ؟؟
که ما زیباپرستان را با خاک یکسان کنید ؟؟
شماها که بمب اتمید آقاجان :)
اگر بخواهم نام برم ، شما بفرما نام کدامیک را ازین لیست طولانی حذف کنم ؟؟
که ندیدم بانویی بر این خانه پای گذارد که زیباترین نباشد به صورت و سیرت و کلام و سلیقه !
به قول قدما : همه چیز تمام !
زنده و جاوید باد تمامی شما بانوان ایرانزمین که ما ایرانیان نگوئیم ، جهان گوید که زنان ایران برترند از هر بابت !
شما لایق شادی و شادی لایق شماست !
غرق در شادی باشید و سایه تان مستدام بر سر همسران ، دوستان ، دوستداران و عزیزانتان .
پ ن : حیف نیست سرکار خانم مونا ؟؟
اخم ، غصه و ناراحتی بر این روی زیبا ؟؟
کاش زنان بدانند ، شاد نبودن ایشان ، با مردان چه میکند !
گویی خورشید از ما قهر و غروب کرده ست !
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در کار جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران
:)
تا خدای ما زنده است ، ما شادیم
اینهمه گفتم بلکه شاد شوی و شاد شوید همه به لبخند ، که میدانم شما گل ها زودتر از ما خارها ز غم ها پژمرده شوید ، و اگر بانوان پژمرده شوند ، اتمام زندگی و شادی مردان است !
هماره به همه میگویم : خانه ای که زنان اش شاد و رقصان اند ، خودِ بهشت است !
به بامدادان معطر بشو به عطر و لبخند ، سپس برو زیر نور ماه و به صاحب ما و کائنات بگو : ما را رها و آزاد کن ز شر اشرار به کل ، از انس و دیو و هر مخلوقی که در شبکه منفی حضور دارد به آزار آدمیان ، دور و نزدیک !
دعای فرشتگان مجاب است
:)
این دسته گل ها تقدیم به همه ی شما
بوی عطرشان با شما
🌹⚘💐
سلام و ارادت خدمت دوست عزیزمان
جناب خاطرات یک گور کن
نام انتخابی شما را که در نوتیفیکیشن ( چقدر طولانیست این نوتیف... ! همان زنگوله خوبست :) دیدم ، گفتم یااا خدا ، جناب گور کن آمد به کندن گور ام :))
البته مزاح بود که خود در بدو ورودت باخبر شدی که دوستت دارم :)
و اما پاسخ پرسش جنابعالی :
اتفاقا در همان نظر ۵ سال پیش ام ، قید کرده ام لیک اکنون ریزتر گویم :
- اولا آن قیمت مقیود ، قیمت مقصد است ، یعنی اروپا و امریکا
مثل تریاک که در افغانستان گونی گونی کنار خیابان گذارده اند به فروش ، به مفت تقریبا ، لیک یک گرم اش در اروپا و امریکا ، یکی از دوستان که از آلمان آمده بود قیمتی گفت که شاخ درآوردم !
تریاک ممنوع است لیک باریجه نه ؟
فرقی ندارد ، وقتی تنها یک کشور در جهان تولید کننده چیزی باشد ( ارمنستان هم دارد لیک نوع ایرانی اش چون طلا مرغوب است ) ، بازار سیاه و زیرزمینی و کلی قاچاقچی تعیین کننده پیدا میکند !
- صمغ طلائی اش متفاوت است با دیگر ، چندین نمونه دارد ، آن گرانترین ، محصولی خاص است مستحصل از اساتیدی خاص در این زمینه در غرب !
- ایران منبع و معدن باریجه است لیک آن نوع اقتصادی مرغوب که صادراتی ست ، در عطاریها یافت نشود ، مثل خیلی دیگر از گیاهان ایران !
مثلا برخی گل ها و گیاهان ، همه جا هست لیک فقط نوع شیرازی اش مرغوب است !
یا مثلا سبزی همه جا هست لیک نوع خوزستانی اش عطر و بویی دیگر دارد !
هندوانه همه جا هست ، لیک هندوانه خوزستان ، همان بیضی های بزرگ یکدست سبز پسته ای ، که بچگی ها میخوردیم و اکنون فقط عرب های عربستان میخورندش ، عطر و بو و مزه ی دیگر دارند !
البته به یمن ممنوعیت صادرات ، انشاله امسال بعد از چندین سااال ، شاید دوباره مزه اش را خودمان بچشیم :)
- نوع طلایی شهیر آن صمغ ، که در کارخانجات مقصد در اروپا و امریکا ، از مواد خام ایرانی استحصال میشود ، ۱۷ برابر طلا در وزن برابر ارزش مادی دارد !
اینکه همیشگی ست !!
نفت ، زعفران ، انواع فلز خام و کلی مواد و عناصر و حتی میوه دیگر را از ما به مفت میخرند ، سپس استحصال و فرآوری میکنند و صدها برابر به خود ما و جهانیان میفروشند !
آنقدر که چند سال پیش ، سروصدای عده ای درآمد و قانون منع خام فروشی لایحه شد !
لیک ، چون همیشه ، عاقبت اش بماند !!
اگر تحریم ها لغو شد ، آنوقت به شما خواهم گفت چه میشود !
اینکه گفتم : روزی چند شیشه عطر معرفی میکنم که بخرید ، نه شوخی ست نه عجیب !
اتفاق میافتد به یاری خدایمان !
که عمرمان در حسرت کسانی گذشت که ما بر ایشان آرزوئیم و حسرت طالع ما میخورند که چرا ما ایران دنیا آمده ایم و ایشان مثلا در کره !!
این را به واقع ، مهندسین کره جنوبی که دوستان من بودند در سد گدارلندر مسچد سلیمان به من گفتند ! بارها و بارها !
ایضا چینی های قورباغه خور ، در سدهای دیگر :)
میگفتند شما خود خبر ندارید که ثروتمندترین مردم جهانید و آنچه همه دارند در کل جهان ، شما به تنهایی یکجا دارید !
لیک ، چه گویم که ناگفتن ام بهتر است !
عمرمان به فقر گذشت همچون فقیر گرسنه ای که در خرابه می زید لیک زیر پایش گنج قارون دفن است !
خلاصه که دوست عزیزم ، آن صمغ طلایی مستحصل در غرب از باریجه ما ، که در هر عطری که ریخته شد قیمتش سر به فلک میساید ، زمین تا آسمان با آنچه در عطاریها یافت شود ، از همه بابت خصوص کیفیت رایحه خروجی ، توفیر دارد !
لیک آفرین به شما که توصیه های این حقیر را جدی گرفتید ، هماره به دوستان ام گفته ام :
با یک عطار دوست باشید و از هر ماده ، تنها یک گرم بگیرید که اصلا قیمتی ندارد و تقریبا مجانی ست !
اما برای تربیت بینی و حس بویایی شما ایضا شناخت روایح و قیاس آنها با یکدگر ، برای شما میلیاردها ارزش دارند !
ارادت ها تقدیم به همه ی دوستان نازنین ام
دوستان جان ام
خردمهر ، احدی و شهاب
ارادت های این حقیر تقدیم به شما
جناب خردمهر
که عاشق سلیقه ات هستم به تمام ، خصوص انتخاب نام ات ایضا اشعار انتهای کلام ات !
گردهمایی عطرافشان به حضور ، بر من خطرناک است :))
البته خداراشکر جناب دکتر اسعدی هست !
به وی گویم : از کنار من تکان نخور که هر لحظه امکان دارد از هوش بروم از دیدن اینهمه فرشتگان زیبا و لبخندهای الماسین ایشان ، اینهمه مردان خردمند و شیکپوش ، اینهمه معطریت رها شده در فضای این خانه زیبا !
از کنارم تکان نخور :))
اینهمه سال تحصیل کردم تا بالاخره کشف کردم خرد یعنی چه ! همین دو کلمه به معنی کافیست هرچند که یک کتاب تفسیر دارد این خرد !
خرد یعنی : خُرد شو !!
و خردمند یعنی : کسی که به مقام هیچ شده ، رسیده !
و این نام بر توی بزرگ متواضع بامصماست !
خردی که به مهر مزین است ، اصلا خرد یعنی مهر و مهر یعنی خرد !
زنده باد
جناب احدی نازنینم
درودها بر شما
که از من جلوترید ! من در دوره ابتدایی ، حافظ را تمام کردم به جهد پدربزرگ به روخوانی ی بدون غلط ، معنی و مهمتر از همه : تفسیر یا همان رمزگشایی ( که گاها معکوس معنی ست ) لیک هرگز حفظ نکردم ، اما ۷۸ رباعی خیام را حفظ بودم که هنوز هر وقت میخوانم چه خیام و چه حافظ را ، مویهای تنم می ایستند از شعف !
از عطرافشان بروی ؟؟
نمیتوانی !
هیچ کس نتوانسته ست !!
میگویند میروند ، و میروند ، لیک به فاصله کوتاهی برمیگردند :)
عده ای شجاعت دارند ، همچون آقای افشار !
خود را معرفی کنند ، چرا ؟ چون خود ، در خود شاهد تغییری بوده اند ضمنا شجاعت از هر کس نشاید !
عده ی بیشتری نیز برمیگردند با اکانت جدیدی !
عده ای نیز برگشته اند لیک متنی نمینویسند :)
رفتن از عطرافشان محال است لیک مدت غیبت بستگی به چند چیز دارد از لحاظ روانشناسی ، که اول نوشتم اما سپس پاک کردم :)
اما حکایت افرادی چون شما ، مجزاست !
شما بروی ؟؟
برو ، که اگر شما توانستی ، با این قلب رئوف بر همه ی ما و مهر ما پشت کنی ، پس ما هم میتوانیم و یاد خواهیم گرفت :))
میخواهی ازین هم تنهاتر شوی ؟؟
این تعداد معطر همسلیقه اهل خرد و این تعداد فرشته ی زیباروی ، کجا هست به مهر ، تا ما هم برویم :)
شهاب معطر ما
که صورت ات چون نام ات نورانی ، زیبا و خندان است و مدام چون شهاب ، بدنبال خود نور و معطریت پخش کند !
و چشمهایت که لبریز است از عمق دانش و هوش ، همچون موهای سپید ات به سند خرد و منش :)
درودها بر تو جوانمرد رعنای زیبارو
اتفاقا ، آنچه دارم ، اگر زیباست ، تجمیع زیبائیهای تک تک شماست که از هر کدامتان مطلبی آموختم و در کنار شما ، بوی گل گرفتم ورنه همان خاری ام که بودم :)
یکبار خواستم همچون خودت ، نام فرشتگان این خانه ، از زن و مرد بنویسم :)
نوشتم ، ثبت شد ، سپس :
ای داد بیداد !!
اصل کارها را که ننوشتم ، دی !!
دوباره ، سه باره ، چهارباره ، ... ، ویرایش کردم !
مدیرمان کلافه شده بوده حتما از دستم :))
آخر کار ، نزدیکترین دوستان خودم را مقیود نکرده بودم !!
به خودم گفتم : عیب ندارد ، ایشان بقول سرکار خانم مونا : دوست نزدیکتر از من به من است !
چون خودِ من اند ، پس نام خود را که نباید مذکور شوم :))
خلاصه که توبه کردم :))
اکنون اگر بخواهم نام آنها که دوستشان دارم را بنویسم ، یک شب تا صبح زمان میطلبد به قید :)
باید همه را بنویسم که تعدادشان بیش از یکصد است خداراسپاس !
انشاله به میلیون رسند خوشبو فرشتگان این خانه
ارادت ها به قلب مهربان ات
:)
سرکار خانم مونای زیبای ما
که نمیدانم چرا این روزها با عطرافشانیان قهر است !!
لیک ، ما دوست ترین ات داریم :)
تو خود دانی !
غزلواره های شریان سرخ و آبی هرگز خشک نشوند که رهایی ای در آن جریان دارد که خدای مهربان ما ، بر تمااامی ی بنده های خویش در سرتاسر جهان ، به مهر و قانون ، رنگین کرده است به زیباترینِ رنگهای جهان !
همه ، یک رنگ !
هیییچیک رنگی جدا ندارد ، و هر که خود جدا کند ، خود از مهر جدا کرده ست !
اتفاقات ، از ما جداست !
ما از اهالی عشقیم ، ما را با مناسبات جهانیان کاری نیست !
شعر فریدون مشیری را بخوان :
"چرا از مرگ میترسید" !
در سایت ها ممیزی شده ست لیک همانی هم که هست کافیست .
و اما ایران عزیزمان ، که به زیبایی ، حرف به حرف توصیف اش کردید ، اینگونه پیش رود چیزی از آن باقی نخواهد ماند !
زمینی سوخته ، بی برگ و گل ، لبریز از روایح دودی !
خدایا حفظ کن ایران و ایرانی را از گزند هر دشمنی !
پی نوشت :
به اشاره شما تصویر آقای روح الامین عزیز را دیدم ، جنگ زیبا نیست ، این را کاش همه بدانند ، لیک یک زیبایی زائدالوصف و یک قانون بی تغییر خدای زیبایمان را آنجا دیدم :
گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد !
حتی بارها بیش از سنگ ، که انفجار باشد !
کاش بقول فرمایش صحیح شما ، بجای دشمنی و جنگ ، روایح زیبای آبادی ، یُمن ، رفاه ، آرامش و نفس میساختند بر ما !
لیک با تاسف ، کسی حرفهای ما را نمیشنود !
ارادت ها
دوستان عزیزم
درودها بر شما
نظر دوست مان ، آقای پرفومر را خواندم .
در خصوص بوی طویله !
چند سال پیش ، نمیدانم کجا ، برایتان نوشته ام ، دوباره جهت مطالعه و تحقیق دوستان جدیدمان اشاره میکنم :
قبل اش بگویم ، پدرم علاقمند به اسب ها بود ، چندین عکس با لباس کُردی کرمانشاهی ( یک دست لباس رسمی بسیار زیبا داشت که نمیدانم چه شد ! ) و لباسهای نظامی ، سوار بر اسب داشت ، این باعث شد توجه من از کودکی به اسب ها جلب شود و بارها همراه او یا تنها ، به اسطبل سرکشی کنم .
هنگ ژاندارمری نیز واحدی عظیم داشت جهت نگهداری و تربیت اسب های خاص ، جهت مراسم خاص و رژه های نظامی .
مورد دوم :
برخی برندهای نیش ، به سفارش ، جهت مخاطبینی خاص که تعدادشان نیز بسیار است ، عطرهایی ویژه میسازند !
سوال :
بعنوان نمونه ، همین عطر :
چرا این عطر ، یا مشابهین سفارشی شان برای دیگر بوها ، در پله اول بوی طویله یا بوهایی خاصِ دیگر میدهند ؟؟
آیا آکورد ، نتی خاص یا ترکیبی سخت افزاری از عطر ، مسئول این بو هست ؟
پاسخ این سوال یعنی سوال دوم ، خیر است !
که اگر بود ، برند بلافاصله رفع اش میکرد ، که این مورد یک ضعف بزرگ است !
مگر اینکه عمدی یا هدفدار باشد !!
حال برویم به پاسخ پرسش اول ، که اصل ماجراست !
بگزارید اول ، تجربه ی تحقیق خودم را قبل از خواندن مقاله ای مرتبط عرض کنم :
مختصر میگویم ، حال اینکه چندین خاطره ی جالب ، ازین تحقیقات دارم :)
یک عطر واحد ، که نت هایی خاص ، قوی و همه کس آشنا به آن ، داشت را ( مثل نت های گلی ) به چند نفر از مسئولین نگهداری اسب ها ، که عمده ی ساعات روز خود را در اسطبل میگذراندند ، تست میکردم و سپس گفته هایشان را مینوشتم !
کجا ؟ خارج از اسطبل ، مثلا خانه یا خیابان !
سپس ، برای بار دوم ، همان عطر را بر آنها تست میکردم !
اینبار کجا ؟ درون اسطبل !
نتیجه : کاش خودتان آزمایش کنید تا از تعجب چشمهایتان گرد شود :)
با قاطعیت ، استواری و موءکد میگفتند :
این عطر ، همان عطر قبلی نیست !!
حال اینکه بود !
نه یک نفر ، بلکه همه !
داستان چیست ؟
یک مقاله بسیار مهم راجع به آن خواندم !
میگفت : کسانی که مواجهت دائم دارند با یک بوی خاص ، عطرها را جوری دیگر درک میکنند !
در تشخیص نت ها دچار اشکال میشوند !
درمان ، تکلیف یا راهکار چیست ؟
ساده ست :
کافیست در معرض همان رایحه خاص باشند و ببویند !
رایحه ی خاصی که خودشان اصلا آن را حس نمیکنند ، چون مکانیزم حس بویایی این است ، حتی اگر در معرض قویترین بو باشد ، پس از مدتی کوتاه ، حس بویایی آن بو را نادیده میگیرد تا کل حواس اش معطوف و متوجه روایح جدید ( خطرات جدید ) باشد !
امروزه ، "برای همه" عطر ساخته میشود با : تحقیقات و آزمایشات مکفی !
و معمولا برندهای دیزاینر ( بعلت تیراژ ) که خطوط تولید دارند ، اگر محصول به آن تعداد و تیراژ معقول نرسد ، انجام نمیدهند و این وظیفه و تقبل سفارش بر عهده ی برندهای نیش می افتد .
نتیجه و نکته :
اگر با عطری روبرو شدید که در تاپ نت ، رایحه ای خاص ( آشنا یا ناشناس بر ما ) داشت ، یاد این عرایض بیافتید !
چرا بر بطری قید نمی کنند ؟
پاسخ :
شما بودید ، قید میکردید ؟
چرا باید یک خط تولیدی را ، تنها معطوف یا مختص یک عده خاص کنند و از تعدد فروش بکاهند ؟؟
جوینده ، یابنده است !
مخاطبانش خود خبر دارند که چه سفارش داده اند و دهان به دهان تبلیغ کنند ، مابقی نیز ممکن است به هر دلیلی دوست داشته باشند و بخرند !
این ، مختصر و مفید ماجرا بود دوستان عزیزم ، اثبات علوم مرتبط ، چگونگی ، چرایی و تشریح کامل اش زمان بیشتری میطلبد که اجالتا از حوصله همه مان خارج است !
بقول جناب خردمهر : سخت جانان ایم ما :)
اینهمه درد ، بیماری و عجائب می بینیم و هنوز نفس میکشیم :)
کجایش را دیده ای جناب خردمهر :)
ما بر آنها "عادت" کرده ایم از قرار ، چون معتادانی که بر سم عادت کنند !
اول باید خود سالم شویم !
ارادت ها خدمت دوستان نازنین ام
امید که مفید باشد و مقبول افتد
:)
بارها ، در بامدادان ، که بوی یار دهد و یادبوی حافظ و مولانا در آن جاری ست ، از خداوند بزرگوارم طلب کرده ام :
که آن دسته از ایرانیانی را ، هر کجای زیرسقف آسمان ، که از اهالی معطرات ناب اند ، ادب ، آداب ، فرهنگ ( فر : خدا ، هنگ : جاری کردن ) ، زبان ، کلام ، دهان معطر ، پیشینه ، تاریخ ، تربیت ، خاندان ، سواد ، دانش ، اندیشه ( آنچه دیگران تفکر و ثبت کردند ) ، تفکر ، ایلخانی ، عشیره دانی ، ... ، و سپس در انتهای این لیست مهم : عطر
را به این خانه ، متوجه و سرازیر کند !
به افزایش معطریت کالبدهای ما !
تا زمانی که "رها " شدیم ، معطرترین باشیم در جمع هفت هزار سالگان خیام ، پیش از عبورِ از درب و ورود به دنیای دیگر ، با :
ادراکی جدید ، پر ، پرثمر به غایت !
و شروعی زیباتر و خوشبوتر !
چه دوستان نازنینی مضاف شده اند به ما ، همین چند ماه اخیر !
از بانوان و آقایان پارسی زبان !
زیبا در روی ، زیبا در منش ، زیبا در کلام ، زیبا در سلیقه
از جوانان چشم پویا تا پیران چشم بویا !
من ، بیش از مدیرمان مشعوف ام :)
که بر ایشان زحماتی ست به فعل و وظیفه ، که بر من نیست !
بر من ، سراسر شعف و شعور است !
شکر اجابت درخواست مضاف شدن معطریت من ، بواسطه ی حضور تک تک شما خوبان هنرمند ، بر من واجب است .
دوستان عزیزم ، که قلمتان نیز بوی عطر و مهر دهد ، به سهم خود ، از حضور همه تان سپاسگزارم
به واسطه ی ایشان ، خروجی ی این خانه بزرگ و خوشبو ، معطرانی اند ،که چشم ها نمیتوانند از ایشان عبور کنند به زیبایی ، گوش ها به شنیدن کلامشان ، بویایی ها به بوئیدن رایحه نابشان !
بر نظر و کلام جناب خردمهر ، به نیابت از همه ی آن خوبان مذکور ، این پیام تشکر را که بدهکار بودم و موءظف ، عرض کردم :)
ارادت ها
حسن شجاعی عزیزم
باید درک کرده باشی که من نیز دوستت دارم که این از قوانین خداست که دل را به دل راه است !
خیلی وقت ندارم ، لیک اجالتا تا فرصت بعدی شاید در جایی دیگر ، چند آیتم و قانون را بر تو و دوستان ام بشمارم :
- اولا تولدت مبارک :)
- سن ۴۰ بر مردان و ۳۰ بر زنان ، داستان ها دارد
- عمر هر کس ۳ قسم است ، باید همه را تجربه کند
- وقتی در ابتدا حسی نداری ، یعنی در انتها سرشار حس خواهی بود ، این قانونی ست که حکما و شعرا بارها و بارها ، مستور اشاره کرده اند ، از اهالی شعر باش !
- بله ، تو مقصر نیستی ، اما سلولی هستی در جسم جمعی ! سهیمی در روح جمعی ، پس کوتاهی نکن بر سهم خود ، شاد باش !
سلول کف پای تو ، که مدام بر آن پا نهی ، با دیگر سلولها توفیر دارد ؟؟ بیاندیش !
- قانون بخند تا دنیا بر تو بخندد ، راست است !
- مگر عطرباز نیستی ؟؟ از عطر "بیاموز" نحوه زیستن را !
- عجب شانسی خوب داری ! ببین در شروع ۴۰ سالگی ات چه میگذرد ! ببین چه درس هاااا میتوانی بیاموزی ! خدای مهربان ما ، کف دست خود عطر ریخته و بر همه ما پاشیده !
معطر شو ، ببین و بیاموز !
- در روزگار ۷۰ سالگی ، مهمترین درس های تاریخ را بر دیگران خواهی گفت و با گردنی فراخ میگویی : من دیدم !! من بودم !!
- یادت نرود این مهمترین را : مقصد مهم نیست اصلا ، مسیر مهم است !
زندگی ما ، رسیدن به مقاصد نیست ، طی مسیرهاست !
فرض کن بلافاصله ، در صفر ثانیه ، به تمااامی ی مقاصدت برسی ، بدون مسیر !
خودت تخیل کن ببین چه جهنمی ست !!
- آتش یک عده ؟ تو را پخت ، نه سوخت !
- قدیم میگفتم : کاش مثل پدربزرگم ، در آن سالها زندگی میکردم !
اکنون گویم : هرگز ، الان درس هااا دارم بر پدربزرگم بگویم !
- از داشته هایت لذت ببر ، عطر صد میلیونی و یک میلیونی ، هر دو یک حرف میزنند و یک آموزش میدهند : هر دو مهیر اند ، فقط یکی بیشتر زیباست ! لیک هر دو پیر شوند !
کدامشان در معدل ، بیشتر لذت برده اند ؟؟
بیاندیش !
- آخر : آنچه در پیام قبل بر تو نوشتم ، در صدق همین گفتار تو بود !
و نخیر ، دیگر همین نیست :))
ما ایرانیان عجولیم ، صبر خدا نیز بسیار ، زود معطر میشویم ، زود بی بو میشویم ، زود امیدوار میشویم ، زود ناامید میشویم ، زود عصبانی میشویم ، زود پشیمان میشویم و ...
الی ماشااله :))
امروز که اولین روز زندگی ات است ، لباسی شیک بپوش ، بهترین عطرت را بپوش ، تنها ، برو در یک پارک خلوت ، زیر یک درخت به سایه اش ( چه روز چه شب ) بنشین !
از خودت بپرس :
من کی ام ؟ چی ام ؟ اینجا چه کار دارم ؟ اینجا چه خبر است ؟؟ که چه بشود ؟؟ یعنی چه ؟؟
شد ۴۰ ! فورا ۷۰ ، ۸۰ ، ۹۰ ، ۱۰۰ و خداحافظ !
مطالعه ، دنیایت را عوض کند ! جدی بگیر !
پاسخ که بیابی ، میفهمی که چه عمر طولااانی ای داریم ما !
از همان درخت بپرس !
بر تو گوید اگر گوشی شنوا تو را باشد !
بارها و بارها به من گفته ، و عین فیلم هندی او را در بغل گرفته ام و بوسیده ام :)
البته کسی نبیند :))
برخی از ما هنوز ... !
ممکن است زنگ بزنند آمبولانس :))
و مشکل : همین است با تاسف !
لیک شما ی عطرباز ، شاد باش ، و کار ات با ایشان نباشد ،
عطر خود ببوی
مدح خود بگوی ( بر او )
عشق خود بجوی
دیرم شد ، هر چه به جلو میرویم ، ساعتها تندتر میدوند !
عزیزی
به چهلچلی خوش آمدی ، حال اش را ببر !
بعد درب گوش ات گویم یعنی چه !
میدانی چرا گویند : عشق به پیری گر بجنبد ، سر به رسوایی زند !
یک کتاب معنی دارد
:)